دوست دردمند من

پاسی از شب گذشته است ..
و من وقتی برای آخرین بار پیام های دوستان رو مرور می کنم ، به یادداشت جدیدی برمی خورم . از دوست جدیدی و تعاریفی از جانب او که اصلاْ در خورش نبودم .
صفحه اش پر از اندوه بود و امید ..
وقتی از شهید چمران یاد کرد ، اینچنین گفت :
دکتر چمران وقتی نوجوان بوده ، یه شب سرد که می رفته خونه کسی رو می بینه که تو خیابون بی سر پناه و بدون لباس گرم نشسته ...هیچی نداشته که بهش کمک کنه ...می آید خونه و تمام شب را تا صبح ، تو اون سرما (وفکر می کنم بارون ) می نشینه تو حیاط !!! فقط برای این که حس اونو درک کنه و پا به پاش رنج بکشه ...
یا وقتی از بم و زلزله اش یاد کرد کفت :
روزی که تو بم زلزله اومده بود یه نفر بود که تا می تونست گریه کرد ... نصف تمام سرمایه اش رو از بانک بیرون آورد و رفت که بخاری نفتی بخره تا به زلزله زده ها کمک کنه ! شب بود و اون تو خیابون ها دنبال یه مغازه باز می گشت ... بغض گلوش رو گرفته بود ، همه مغازه ها بسته بود ند ...یکهو بغضش ترکید... رو کرد به آسمون و ...
درد اونو ببینید ؛ شاید درد من و شما هم باشه !!

**********************************

وقتی از دارایی خود می بخشی ، چندان عطایی نکرده ای .
بخشش حقیقی آن است که از وجود خود به دیگری هدیه کنی .زیرا دارایی تو چیزی نیست جز مطاعی که از ترس نیاز های فردا ، آنرا نگاهبانی می کنی.
و فردا چه بار خواهد آورد ، برای آن سگی که از فرط حرص و احتیاط ، استخوان های خود را در میان شن های بی نشان پنهان کرده و همراه زائران شهر مقدس در سفر است ؟
...
و کسانی هستند که ازکم تمام را می بخشند . آنان به حیات و کرامت بی پایان آن ایمان دارند و کیسه شان هیچگاه تهی نخواهد ماند .
و کسانی هستند که با لذت می بخشند و همان لذت پاداش آنهاست .
و کسانی هستند که به رنج و سختی می بخشند و آن رنج و سختی غسل تعمید آنهاست (تا از تعلق دنیوی پاک شوند).
و کسانی هستند که می بخشند و از رنج و لذت فارغند و سودای فضیلت و تقوا نیز در سر ندارند .
...
بخشیدن در پاسخ درخواست نیکوست ، اما نیکو تر از آن بخشیدن است پیش از درخواست ، از راه فهم .
و برای انسان گشاده دست ، جستجوی پذیرنده بخشش لذتی است که بر لذت بخشیدن فزونی دارد .
آیا چیزی هست که باید از بخشش آن دریغ کرد ؟
هرچه هست ، روزی به ناچار خود بخود بخشیده خواهد شد ،
پس چه بهتر اکنون که کسی را بدان نیازی هست آن را ببخشی ، تا فرصت بخشش از آن تو باشد و بر وارثان نماند .
چه بسیار می گویید ،" من می بخشم اما آن کس را که سزاوار است ".
اما درختان باغ تو و گوسفندان چراگاهت چنین نمی گویند .
آنها می بخشند تا زنده باشند ، زیرا نگاه داشتن و دریغ کردن هلاک شدن است .
بی گمان آن کس که خداوند موهبت عمر و ثروت شب و روز را به او عطا کرده است ، به هرچه تو بر وی نثار کنی ، سزاوار است .
...
پیامبر. جبران خلیل جبران
برداشت از وبلاگ « خط سوم »

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهدي

سلام...من خيلی دير رسيدم انگار...امتحان هم نداشتم ها!!!!شرمنده...هر دو تا مطلب رو خوندم.يک بار هم گفتم بازم می گم ...ميام اينجا يه چيزی ياد می گيرم و ميرم.خدا خيرتون بده........وبلاگ دوست جديد هم سر بزنيم ببينيم چه خبره؟؟ ملتمس دعا.ياعلی.ع.

نوشی

بخشش يا هر اتفاقی بايد درونی بشه... نيست؟

جناب ارور

سلام. با وجودي كه كمتر تعريف ميكنم و بيشتر ايراد ميگيرم و ارور ميدم، اما اين بار و در اينجا از مطلب قشنگتون تعريف ميكنم. ايشالا بعدن وايه ارور دادن هم خدمت ميرسيم. هه هه.

خيبرشکن

سلام ... برای بعضی ها نظر دادن اينقدر سخته که خدا ميدونه !! فقط ميشه گفت : اجرکم عند الله .. حظ وافری برديم .. يا علی

ماني پاكان

سلام ؛ به رسم سنت وب اومدم تا بازديد پس بدم.....خوب اين هم يك نوع تفكره....

fatima

سلام در مورد بخشش خيلی جالب بود يه سوال دارم چرا دکتر چمران به جای اينکه تو سرما بمونه نرفت لباسی چيزی به اون بی خانمانه بده؟؟ راستی يه پيشنهاد فيلمه مارمولکو حتما ببينيد خيلی جالبه ! موفق باشيد يا حق

مهر

سلام ... ممنون ... اينجا هم که خوندمش باز اشک ريختم ... اما دريغ از يه فرياد رس و همراه ... فکر می کنيد چرا اينقدر ساده ام که به اميد همراهی نشسته ام ؟ خودم هم با خودم غريبه ام . اما متشکرم ...من از آن دسته نيستم که معتقدند با ۱ گل بهار نمی آيد ... نوشته هاتون بوی بهار می ده و ....من اميدوارم ....

یک روحانی

سلام ...من يک عادتی دارم که وقتی چيزی را می خواهم ببخشم ..با خود نجوی می کنم که پس مگر مال توست ای ن نعمتی است که خداوند به توداده وتو مال خدا را وظيفه داری ببخشی!!اصلا مگر سفره توست؟ مگر نان توست ؟همه اش برای خداست..پس از مال خدا ببخش...با اين نجوای درهنگام بخشش..خيلی راحت هستم..تا بعد