ده سال از آن بيستم دی کذايی گذشت ! و من در حيرت آن اتفاق ، هنوز هم که هنوز است هاله و گمگشته ام ! .. .. ای کاش می شد زمان را به عقب باز گردانند و آن تکه را قيچی کرد و بدور انداخت .. يا .. حداقل از وقوع برخی از پديده های آن جلوگيری کرد ! اما .. حيف ! .. و چه آرزوی دست نيافتنی است اين آرزو .. .. .. همچون تَمنّی پير سالخورده ای که با آهی بگويد : يا ليتنی الشباب يُعود ! ..

 ************************************

« زنی ديگر » به تاريخ پيوست .. البته تعجب هم نداره ! زندگی مثل نهری می مونه که از يک سرش قطرات حيات مياد و از سر ديگه اش .. سر ريز می شه ! ..و وبلاگ هم تو عالم نت ، رنگ و بويی از زندگی رو داره برای اهلش ..

در اين يکسال و نيمی که تو پرشين بلاگ هستم شاهد رفتن ( و صد البته آمدن ! ) دهها جوان جويای حيات ( هر چند مجازی ! ) بوده و هستم .. و همواره اميد من اين بوده که اگر هر آمدنی برای ظهوری جديد و .. نشانه ای از رشد بوده .. همه رفتن ها هم نشان از کمال و بلوغ بوده باشد ..

البته ممکنهزنی ديگر دوباره در هيبت زن ديگری پيداش بشه و باز در ميان ماها بياد .. اما نکته اينجاست که ( بقول بابا طاهر ) خوشا آندم که نوبت بر من آيو .. ..

زنی ديگر قطعا « هلوع » را بجا نخواهد آورد ، چون من از اون دسته از خواننده هاش بودم که همواره به ديدن نقاط قابل تامل اجتماعی اش بسنده می کردم و بی گذاشتن جای پايی باز می گشتم ..  با اين حال جا دارد فقدان اين ريز پرداز نکته سنج را به سوگ بنشينيم ..

/ 3 نظر / 3 بازدید
خاکسار آستان علی

خيلی ها می آيند و می روند... ولی فکر نمی کنند چکار کردند... و يا چه بدست آوردند. خدا کند کسی که ميرود موقع رفتن بداند که چه از خود بجای گذاشت... يا علی

reihane

مثل اينکه خودتم دنبال حياتی . يه حس مشترک شايد باشه . احساس پوچی.وبلاگ جالبی داری. خوشحال ميشم بهم سر بزنی.

pegah

من خواننده اين وبلاگ بودم چون يه جورايی همشهری هستيم در مورد اینکه چرا وبلاگش رو آپ نمیکنه از چندتا از دوستان سوال کردم که اونها هم خبری نداشتن.. ولی متوجه منظورتون نميشم ميشه لطف کنين و بگين منظورتون از به سوگ نشستن چيه نميدونم شايدم دلم نميخواد ايهام جمله‌هاتون رو باور کنم در هر حال منتظر خبر شما هستم. يادم رفت از محبتتون نسبت به هومن تشکر کنم در اولين فرصت وبلاگش رو آپ ميکنم..پاينده باشين