ثروت های یک مرد فقیر !

پس از لوازمات بجا مانده ای چون صندلی و میز تحریر ، خلال دندان چارلز دیکنز نویسنده معروف بریتانیایی چند شب پیش در حراجی نیویورک به مبلغ  9 هزار 150 دلار به فروش رسید .

اینکه چگونه این نویسنده یتیم و پر تلاش که در همه قصه‌هایش حداقل یک شخصت اصلی یتیم وجود داشت خلالی از جنس عاج فیل و با روکشی طلاییداشت و حتی نام خود را روی بدنه آن حک کرده بود به ما مربوط نمی شود (؟) اما گویا این خلال در تمام سفرهای دیکنز ، مخصوصا سفر آخر وی به نیویورک نیز همراه وی بوده است .

او که 7 پسر و 3 دختر داشت ظاهرا همیشه همسرش را سرزنش می‌کرد که چرا نسبت به زن‌های دیگر این قدر بچه آورده ! و احساس هم نمی‌کرد این وسط تقصیری داشته باشد .. سر انجام بهنگام پیری زنش را طلاق داد و بدلیل شرایط اسفناک خانواده اش دچار روان‌پریشی و افسردگی شد ..

وی نهایتا در ژوئن 1870 بر اثر سکته قلبی در گذشت و بنا بر وصیتش مراسم تدفینی کم خرج و بسیار معمولی برایش برگزار کردند !

از مشهورترین آثار وی می‌توان به « الیور تویست »، « خانه قانون‌زده »، « قطار مرگ »، « دو شهر » و « دیوید کاپرفیلد » اشاره کرد. امروزه چارلز را معروف‌ترین و برجسته‌ترین نویسنده انگلیسی می‌دانند که آثارش هنوز هم خوانندگان خاص خود را دارد و میلیون‌ها کودک در سراسر جهان او را به عنوان نویسنده‌ای که با آثار بزرگی برای خوشبختی آنها تلاش کرد، دوست می‌دارند.

مشهور است که تلاش‌های این نویسنده بزرگ انگلیسی در نهایت به ایجاد قانون منع کار اطفال و کودکان در انگلیس انجامید ..

/ 3 نظر / 4 بازدید
حامد

سلام. خوبی گوگل ریدر اینه که هر وقت یه وبلاگ به روز کنه تو متوجه می شی. حتی اگه بعد یه سال باشه. همون لحظه ای که پست قبلی رو نوشتی متوجه به روز کردن وبلاگت شدم و از این اتفاق هم بسیار خوشحال شدم. هر چند حوصله کامنت گذاشتن نداشتم. به هر حال این غیبت صغری رو به فال نیک می گیرم و امیدوارم این اخرین غیبتت باشه و از این به بعد از مطالب خوبت استفاده کنم.

یه بنده خدا

عباس جان هنوز نام تو در دفتر زمان جـــاری اســت و خون غیرت تو در رگ جهان جاری است هنــوز هــــــم تو امید امـــــید وارانـــی زلال نام تو در بغض کودکــــان جاری است چه دست بود فشاندی به آبها که هنـــوز حد یث عزت نــفس تودر زبـان جاری ا ست و از دو دست تو دشت وفــا وغیـــــــــرت را د و رود پای گرفته است وهمچـنان جاری است مگر نگاه تو د نبال مشــــــگ می گـــرد د که رود اشگ زهر دیده بی امان جـــاری است وفا بقامت تو قـــــد ر خویش را ســـــــنجید که با وفایی تو مثل بیکران جــــاری است واوج آبی نامـــت شبیه معـــــجزه هســــت که بر مناره آ فاق چون اذان جاری است هنوز هـــم شفـــق آلود تســــت چشم افــــــــق پیام سرخ تو در متن آسمان جاری است سفیــــــــنه تـــــو کنـــار فـــــرات یاس آ لود به خون نشسته و در بحر أرمان جـاری اســــت به پای بوسی دستان آسمانی تو هزار رود فرات از نهاد جان جاری است قســـــم به حرمت آن بــازوان قاطــــــع تو که د جله د جله مرام تو در زمان جاری است تو آب را بــه تمـــنای تشنــــــگی بــــرد ی که در مرام تو زخم از پی سنان جاری ا

قطره ای از دریا

سلام. ای کاش بجای قیمت گذاشتن بر روی اموال آنها سعی در خواندن افکارشان کنند .