آيه هاي زميني

آن گاه
خورشيد سرد شد
و بركت از زمين ها رفت

و سبزه ها به صحراها خشكيدند
و ماهيان به درياها خشكيدند
و خاك مردگانش را
زان پس به خود نپذيرفت
شب در تمام پنجره هاي پريده رنگ
مانند يك تصور مشكوك
پيوسته در تراكم و طغيان بود
و راه ها ادامه ی خود را
در تیرگی رها کردند

ديگر كسي به عشق نيانديشيد
ديگر كسي به فتح نيانديشيد
و هيچ كس
ديگر به هيچ چيز نيانديشيد

در غارهای تنهايي
بي هودگي بدنيا آمد
خون بوي بنگ و افيون مي داد
زن های باردار
نوزادهای بی سر زاییدند

مرداب هاي الكل
با آن بخارهاي گس مسموم
انبوه بي تحرك روشنفكران را
به ژرفاي خود كشيدند
و موش هاي موذي
اوراق زرنگار كتب را
در گنجه هاي كهنه جويدند

خورشید مرده بود
خورشید مرده بود ، و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گم شده ای داشت

آنها غرابت این لفظ کهنه را
در مشق های خود
با لکه ی درشت سیاهی
تصویر می نمودند

مردم ؛
دل مرده و تكيده و مبهوت
در زير بار شوم جسد هاشان
از غربتي به غربت ديگر ميرفتند
و ميل دردناك جنايت
در دستهايشان متورم مي شد

... خورشید مرده بود
و هیچ كس نمي دانست
که نام آن كبوتر غمگين
كز قلبها گريخته ، ايمان است

.. ..

/ 34 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mobin

يوسف جان!من هم بالاخره به روز شدم بايک خبر بسيار شنيدنی.لطفا اگه مي تونی اين رو به دوستانت برسون.

mobin

راستی ازهول حليم توی ديگ افتادم! سلامم روقورت دادم. حالا قضاشو بجا می آرم:سلام عليکم داش يوسف!

حاج حميد

باسلام و عرض ادب و احترام خدمت شمادوست معزز و بزرگوار.«« سوال شما از حاجی چیه ؟»»...طي هماهنگي بعمل آمده با شاعر بسيجي جناب آقاي حاج محمد رضا آقاسي در نظر است يه مصاحبه دوستانه ، خودمانی و اختصاصي با ایشان انجام بدم. اگر شما سوالي از ايشان (در هر زمينه) داريد بيان بفرمائيد تا در مصاحبه با حاجی مطرح كنم موفق باشيد. .يا علي مدد. التماس دعا

فاطمي

سلام آقا يوسف عزيز. خداييش اين منظره بی ايمانی رو اينقدر با حال توصيف کردی که آدم مو رو تنش سيخ ميشه! خدا نياره اون روز رو حداقل براي ماها. به ما هم سر بزن. يا علي... التماس دعا!

دومان

سلام يوشف جان.از اينکه به اين حقير سر زدی متشکرم.آقا معنی هاوع را به ما نگفتی!!در ضمن يوسف جان ما نميگوئيم چرا زبان فارسی زبان رسمی است .مادر عين حال ميگيم که زبان ترکی نيز در مدرسه ها ودانشگاه ها تدريس بشه با توجه به کثرت ترکها حداقل مثل ارمنی ها بتوانيم به زبان خودمان بخوانيم و بنويسيم.ياشاسين يوسف .

عرشيان

سلام آقا يوسف.....شعر زيبا و توصيف جالبي بود.....ادامه حکايت غواصان رو زدم.....يا علی التماس دعا.

راهيان سفر عشق

با سلام خدمت شما دوست عزيز و بزرگوار.راهيان عشق سفر عشقی را آغاز نمودند و در اين راه دلهای عاشق را نيز با خود همسفر نمودند.شما دوست عزيز نيز مي توانيد از طريق وبلاگ راهيان سفر عشق همسفر اين عزيزان باشيد و ماجرای عشق آنان را بخوانيد.....التماس دعا.و خدا نگه دار.

احمدی

سلام ، آقا یوسف، میدانم سرت گرم است ،رفته ای شکایت ! رفته ای برای تولد یگانه جشن بگیری ، از قول منهم به او تبریک بگو ،می دانم گرفتاری برای همین جور تو را میکشم .جواب آقا مسعود: مشخص است برادر من (اسم برادر منهم مسعود است !) شعر از فروغ است ،شاعره مهربان زمستان و پائیز، شاعری که برای گلهای شمعدانی شعر میگوید و دلش بخال باغچه ها میسوزد وکودک جذامیان را مانند پسر خودش بزرگ میکند او در آخرین سالهای زندگیش شعر زیبا و عجیبی دارد بنام کسی که مثل هیچکس نیست... ،در ضمن اگر کسی چیزی را دوست بدارد آنرا در وبلاگ خود میگذارد هرچند که بهتر بود اسم شاعر را می نوشت تا کسی به اشتباه نیفتد.

احمدی

واما جواب آقا دومان (که از خودمان است !دوغوردان ترک قارداشلاردان دی) بهمن عزیز ، هلوع یک واژه قرانی است ،در جزء۲۹قران کریم ،سوره مبارکه معارج ،آیه ۱۹،آمده است خلق الانسان هلوعا (انسان مخلوقی سخت حریص و بی صبر است )،اذا مسه الشر و جزوعا (وقتی به او شر وزیانی رسد سخت جزع و بیقراری میکند ) و اذا مسه الخیر منوعا (ووقتی هم دولت و خیری به او برسد بخل میورزد و دیگران را از آن منع میکند)الاالمصلین (مگر نمازگزاران واقعی...)که یوسف چند وقت پیش به زیبائی تمام اسم وبلاگ خود را معنا کرده بود.