.. اين دست خيابون توی يه رنوی دو در زرد قناری ، خودم رو با خوندن يه تکه از روزنامه مشغول کرده بودم .. نمی دونم چند ساعت از اومدنم گذشته بود .. اما اينو می دونستم که تا لحظاتی ديگه فرزندم برای اولين بار چشمش رو به اين دنيا باز می کنه .. فقط يه وقت به خودم اومدم که ديدم معصومه خانم ـ زن همسايه پدری خانمم ـ توی بوق و ترمز ماشين ها خودش رو از اون طرف خيابون به من رساند و .. همينجوری هم داد می زد که .. پسره ، پسره .. مُشتُلُق بده آقا يوسف .. پسره ..

از اون موقع تا حالا بيش از هفده سال می گذره و من تو اين سالها شاهد فراز و نشيب های زندگی اين پاره تنمم ..

بی شک اون هم تو تلاطم های زندگی ام متالم شده .. شايد خيلی فرصت ها را هم از دست داده باشه .. يا حتی من ، ناخواسته ازش دريغ کرده باشم ! .. اما حالا که تو نقطه عطف زندگی اش قرار گرفته ، نمی خوام فرصت هايی رو که براش متصوره براحتی از دست بدم .. يا کاری کنم که خدای ناکرده بواسطه غفلت من ، خودش نتونه اونها رو کسب کنه ..

هرچند زمانه هم مثل هميشه برام تنگه ! .. اما همه همّتم رو گذاشتم تا اون بتونه استارت خوبی برای زندگيش بزنه ..

ميدونم که موعظه و نصيحت مقتضای سن اون نيست و ممکنه نتيجه عکس بده ( و من هم از اين کار بشدت پرهيز دارم ) .. اما ای کاش می تونستم عليرغم آنچه را که او تو چند ماه پيش ، تو آخرين پست وبلاگش آورده بود (۱) به آرزوهای قلبی اش پی ببرم .. ..

حالا بهتر می فهمم سخن اون بزرگترهايی که می گفتند : همه زندگی پدر و مادرها برای آسايش بچه هاست ..

*********************************

( 1 ) : اومدم که یه خداحافظی کنم برم

دیگه می خوام از اینترنت دل بکنم تا برای کنکور درس بخونم . شاید تا سال بعد دیگه نتونم آپ دیت کنم ولی امیدوارم شما از لینکهای آموزشی و آهنگها و سایر لینکها استفاده کنید .

خلاصه ما هم یه 2 سالی مهمون پرشین بلاگ بودیم ولی بلاخره هر اومدنی یه رفتنی داره .

همینجا جا داره از این سایت مفید که زمینه و فضا در اختیار همگان قرار میده تا بتونن مطالب و نظرات خودشون رو از این طریق در اختیار بقیه بذارن تشکر می کنم و همچنین از همه کسانی که تو این مدت من ازشون چیز یاد گرفتم .

اگه شما وبلاگ ندارید من بهتون پیشنهاد می کنم که به جای چت کردن ( که بیشترین وقت مردم تو ایران در اینترنت به خاطر اون هدر میره ) یه وبلاگ درست کنید . زیادم سخت نگیرید . خیلی آسونه ؛ کافیه واردش بشيد بعد با یه کم معلومات میتونيد حتی وبلاگ رو به سایت تبدیل کنید . <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خوب بسه دیگه من وقت گیر آوردم عین این آدم بزرگا دارم بقیه رو نصیحت می کنم . شما هم برام دعا کنید . ایشاالله سال بعد دانشگاه قبول بشم به همه شما شیرنی میدم ( قول میدم ) البته به اونایی که در دسترس باشن .

پیش به سوی کنکور

/ 17 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر

يعني رفتي ؟!برات آرزوهاي خوب ميكنم .با حرفت درباره مسنجر هم موافقم.

بي دل

سلام يوسف عزيز... برای دوستمون آرزوی موفقيت و سعادت مندی می کنم...اميدوارم تلاشهای مخلصانه شما از سنگ وجودش لعل و عقيق بسازد...

يوسف و يلدا (* ChAnGe ThE wOrLd)

سلام دوست عزيز::خوبی؟:::ما تو دنيای وبلاگ هميشه نخواهيم موند و رفتنی هستيم اما!اما نوشته هامون و خاطره هامون هميشه زنده ان!::به اميد قبولی پسرتون در کنکور:::راستی می دونی از کی به ما سر نزدی؟!چرا؟!..:::سبز و آبی باشی

علي(درد دلهاي يك روحاني)

سلام يوسف عزيز من/قربونت برم الهی/بدون تعارف می گویم: مدام با آنهای که توی این مدت رفت آمد داشته ام توی ذهنم هستند!..مثل اينکه سالهاست با هم آشنا هستيم...دلم برايت تنگ شده بود گفتم سری بزنم...اما وقتی ديدم نيستی !وبی خبر گذاشته ای رفته ای خيلی دلم گرفت (آخه پسر ما با هم نون نمک خورده بوديم) ما با هم تازه اشنا شده بوديم ..کجا ..مگه دلدادگی به همين سادگي است..که به راحتی بگذاری بری...///هرچه هست مثل اینکه باید باور کرد .خدا حافظ برادرم

مهر

...يادم رفته دعا چيه آقا يوسف...خمارم ....خمار عشق ...تازگی ها دارم تجربه عشق می کنم ...اما عشق پدر و مادر ....اينجاست که می گویند.... و ما ادراک مالعشق !!!!!!!!!!!!!!!!!!

لئو

به نام خدا..سلام عليکم ..عيد شما مبارک..ما آمده بوديم رفيق بشويم ..ظاهرا شما قصد هجرت داريد... خدا در اين مسير يار و نگهدارتان باد..يا حق!

مسعود

هلوع عزيز باسلام ودرود / ديدم که شعری از مارگوت بيگل انتخاب کرده ای ... وخلاصه آمده ای در خط / يادداشت های آخرت يک جورايی خيلی فيلسوفانه است واندکی هم به نظر می رسد کم حوصله شده باشی / خيالی نيست / لا ابالی / راستی فراموش کردی به من میل بزنی وآن موارد رابفرستی / موفق باشی / به خوانواده سلام برسان / بدرود /.

مامان گلشيدوكوشا

سلام آقا يوسف ، من برای موفقيت پسرتون دعا ميکنم ، ميبينيد زمان چقدر زود ميگذره و به همين زودی پسر شما برای پسرش همين نگرانی ها رو داره و..... راستی شما خودتون رو چطور پدری ميدونيد ؟؟؟ تونستيد اصول انسانی رو به فرزندتون خوب ياد بديد ؟؟ مدرک تحصيلی جزء خيلی کوچيکی برای ارزيابی يه انسانه ، شما در اموزش کليات چقدر موفق بوديد ؟؟ من نگران نبود اگاهی خودم برای بزرگ کردن بچه هام هستم ، رشد روحی بچه ها خيلی سخته ،بخصوص وقتی فکر کنی خودت خيلی هنوز رشد نکردی ،گاهی غصه ميخورم از فکر اينکه نميتونم بچه هام رو خيلی از خودم بزرگ تر کنم .