هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

 

از شهرک بيرون زدم تا بيام سمت آزادی و .. برم سر کارم ..

تو سوز و سرمای صبحگاهی ، با اين که می ديد پيکان نيستم ! دستش رو بلند کرد تا سوارش کنم . ايستادم .. هنوز مسیری رو نرفته بوديم که دست به جيب شد و باکس سيگارش رو درآورد و .. رو به من کرد و گفت : مثبت هستی يا منفی ؟ ..  

راستش اول منظورش را نفهميدم .. اما با يه مکثی کوتاه تشکر کردم و گفتم : نه ؛ من دودی ! نيستم ..

يادم به سالها پيش افتاد .. اون روزی که اولين و آخرين پُک را به يک سيگار زدم !

سال اول دبيرستان بودم . دو تا از هم دبيرستانی هايم ، بچه های شرّی بودند .. اما دست بر قضا هم مسيرم بودند و همسايه ..

تو يه روز زمستانی و پوشيده از برف ، پيشنهاد کردند بريم تو آلاچيق های پارک محله امون و .. سيگاری را که خودشون درست کرده بودند ! ــ عين اين سيگارهای برگ آمريکايی ! ــ روشن کنيم تا روشن بشيم ! .. اونا وقتی ديدند من امتناع می کنم ، ضمن بچه ننه خواندنم  گفتند نترس ! به هيچکی نمی گيم .. و اضافه کردند که از بوی سيگار دهنت هم نترس .. چند مشت برف تو دهنمون می چرخونيم و بيرون می ريزيم و .. قضيه حل می شود !

از شما چه پنهان ! اولين پُک مصادف بود با صرفه های شديد و .. انفجار خنده های دوستان ! .. بعد از چند پُک .. ناگهان ديدم از لای حصار نرده ای پارک و شيارهای آلاچيق يک جفت چشم داره ما را نگاه می کنه .. بـعله ! اين مادرم بود که نمی دونم چی جوری اونجا پيداش شده بود .. اون پس از يه نظر کوتاه راهش رو کشيد و رفت و من آن سيگار ساختگی ! را روی زمين انداختم .. و تند تند گلوله های برف را تو دهنم می چرخاندم ..

اون روز پس از بازگشتنم ، عليرغم انتظارم ، مادرم چيزی به روی خودش نياورد و .. من درسم را گرفتم  .. 

*************************************

       ۱ ) در مورد يادداشت قبلی ام بايد بگم که متاسفم که برخی ! ابزارهای زندگی امون ابتدايی ( بدوی ) اند !  اما هرگز منظورم اين نبوده که ما و نيروهای انسانی امون هم بدوی اند !  اگه چنين توهمی پيش آمده عذرخواهی می کنم .

       ۲ ) جديداً دو تا لينک عالی تو ليست هام آوردم . مباحث علمی و سرگذشت هومن . قول می دم مشتری شين !

       ۳ ) از سومين لينک جديدم خاکستر گل سرخ هم بعـــــــــــــداً می نويسم ..

          ۴ ) برای فيلتر شدن وبلاگ  دختر مشرق  هم متاسفم !

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۸ بهمن ۱۳۸۳