هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

 

ده سال از آن بيستم دی کذايی گذشت ! و من در حيرت آن اتفاق ، هنوز هم که هنوز است هاله و گمگشته ام ! .. .. ای کاش می شد زمان را به عقب باز گردانند و آن تکه را قيچی کرد و بدور انداخت .. يا .. حداقل از وقوع برخی از پديده های آن جلوگيری کرد ! اما .. حيف ! .. و چه آرزوی دست نيافتنی است اين آرزو .. .. .. همچون تَمنّی پير سالخورده ای که با آهی بگويد : يا ليتنی الشباب يُعود ! ..

 ************************************

« زنی ديگر » به تاريخ پيوست .. البته تعجب هم نداره ! زندگی مثل نهری می مونه که از يک سرش قطرات حيات مياد و از سر ديگه اش .. سر ريز می شه ! ..و وبلاگ هم تو عالم نت ، رنگ و بويی از زندگی رو داره برای اهلش ..

در اين يکسال و نيمی که تو پرشين بلاگ هستم شاهد رفتن ( و صد البته آمدن ! ) دهها جوان جويای حيات ( هر چند مجازی ! ) بوده و هستم .. و همواره اميد من اين بوده که اگر هر آمدنی برای ظهوری جديد و .. نشانه ای از رشد بوده .. همه رفتن ها هم نشان از کمال و بلوغ بوده باشد ..

البته ممکنه زنی ديگر دوباره در هيبت زن ديگری پيداش بشه و باز در ميان ماها بياد .. اما نکته اينجاست که ( بقول بابا طاهر ) خوشا آندم که نوبت بر من آيو .. ..

زنی ديگر قطعا « هلوع » را بجا نخواهد آورد ، چون من از اون دسته از خواننده هاش بودم که همواره به ديدن نقاط قابل تامل اجتماعی اش بسنده می کردم و بی گذاشتن جای پايی باز می گشتم ..  با اين حال جا دارد فقدان اين ريز پرداز نکته سنج را به سوگ بنشينيم ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ٢۱ دی ۱۳۸۳