هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

 

بعد از مدتها رفته بودم استخر ..

سعي كردم بيشتر از آنكه وقتم رو تو آب صرف كنم ، براي آب كردن ضايعات بدني ! برم سونا..

بودن در سوناي بخار ، آنهم بيش از حد معمول ! تاثير خاصی را روي من ـ جداي از تاثيرات معمولي و قبلي ـ داشت !!

افتادن در آب سرد هم افاقه اي نكرد ! سرم به دوران افتاده بود و نفسم به شمارش .. اين قلب و انقلابات كم كم مرا بيمناك كرد !! آرام به گوشه اي از محوطه استخر خزيدم و براي رفع نقيصه پيش آمده ! رو به آسمان دراز كشيدم .. هر گاه مي آمدم كه برخيزم ، مي ديدم كه تعادل ايستادن يا حتي نشستن ندارم !

تعجب مي كردم ! يعني به اين راحتي ؛ آنهم پس از ديدن آنهمه صحنه هاي واقعي مرگ ، بايد به همين راحتي و سادگي ! بروم ؟!!

شايد يكي از چيزهايي كه تو تبادر اوليه جلوي ذهنم اومد ، گذاشتن هر آنچيزي بود كه به اونها تعلق خاطر داشتم .. آري ؛ هر آنچه كه وابستگي را براي من به ارمغان مي آورد ..

ناخودآگاه ياد شهيد عزيزي از شهيدان جنگ افتادم كه در واپسين دم عمر خود ، انگشتر عقيق خود را از انگشتان خارج كرد و آنرا به كناري انداخت و بعنوان آخرين جمله گفت :

« مي خواهم به اندازه اين انگشتر هم دلبستگي به مال دنيا نداشته باشم ! »

مرور سريع و برق آساي يك يك تعلقاتم ، اعم از فرزند ، پدر ، مادر و مايملكي كه از قِبَلِ تلاش هاي شبانه روزي ام فراهم كرده بودم ، تكان دهشتناكي بود كه تا بحال كمتر بخود ديدم بودم .. ( كمتر از تعداد انگشتان دست ..!! ) و حامل پيامي كه هان :

هان اي دل عبرت بين ، از ديدن برون شو هان

ايوان مدائن را  .... .... .... .... .... .... .... ..

در آن لحظات اي بسا با خود حديث نفس مي كردم كه من هنوز خيلي از كارهايي را كه شروع كرده ام ناتمام مانده ! .. از جمله وبلاگي را كه در آن بحث « روابط » را مرور مي كرديم و ..

اما انگار زمان آن رسيده بود تا همه روابط خود را با عوالم دنيايي قطع كنم و به سوي مقصد نهايي حركت كنم . مقصدي كه براي آن زاده شده بودم ؛ يعني نسيان و غفلت مرا تا بدين حد از آن دور كرده بود ؟!!

ياد متن يكي از وبلاگ ها افتاده بودم . آنجايي كه گفته بود :

« آدمي كه مي پره توي يه استخر پر از آب زلال ، هر چقدر هم كه توي استخر شنا كنه و لذت ببره ، وقتي مياد بيرون ، خسته است . خيلي خسته . اونقدر خسته كه ديگه حتي ناي دوباره پريدن توي استخر را هم نداره ... شروع هر رابطه ي عاطفي تازه براي من ، مثل پريدن توي اون استخر مي مونه . هر رابطه ي عاطفي با شروعش خيلي چيزا به آدم مي ده ، ولي با پايان يافتنش هم خيلي چيزا رو با خودش از روح و روان آدم مي بره... »          ادامه آن ..

*****************************

 حضرت امير ( ع ) : چه فراوانند عبرتها ؛ و اندک است عبرت گيرنده !

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ٢٧ خرداد ۱۳۸۳