هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

معرفي يه دوست


سلام ؛
راستش زلزله که اومد ، منم همچین یه نموره به خودم اومدم !! ..
از جمله يه تکونی به این « هلوع » دادم !
برای نمونه يه حذف و اضافاتی تو لينک هام بعمل آوردم !! ..
از میون اضافات !! لينک دادن به يه روحانی ( بخونيد آخوند ! ) بود .. تعجب نکنید ! از من نپرسيد که اين موضوع چه ربطی به زلزله داره !؟!‌ مثل بعضی ها ! هم نگيد مگه اينترنت جای آخونداست ؟ خوب اينترنت که يه بستر انحصاری نيست . تازه اول برين حاج آقای ما رو ببينين، بعد قضاوت کنيد .
الان هم برای نمونه مطلب ايشون رو که تو تاريخ ۷ خرداد ، يعنی روز قبل از زلزله پست کرده براتون ميارم :


***************************

زير درختان گردو ! مشغول خوردن ماهی قزل آلا ! ماست محلی ! سبزی و برنج و
کره و نوشابه و...( آنهم در جمع متوليان تعليم وتربيت !!... ) بودم ..!! ، در حال بردن چندمين قاشق پر از برنج بودم که ناگهان از پشت يک درخت ! نگاهی را ديدم که غذا خوردن من را تعقيب می کرد !!.. بدون اينکه حرفی بزند .
می شد به راحتی فهميد منظورش چيست !! .. به خوردنم ادامه دادم . ولی ديگر
غذا کوفتم شده بود..!!!
آری ؛ با بی ميلی !! به غذا خوردنم ادامه دادم !!..
اما مدام پيام آن نگاه زير گوشم بود :
- بعد از ما چه کردید ؟؟
- آی آقا ... آيا به همين اندازه که می خوری کار هم می کنی ؟
- از حاصل خون ماست !! که به اینجا رسیدی ها ...!!
- نکنه یه وقت خون ما را پایمال کنی ؟؟
بله آن نگاه عکس شهیدی بود از دیار الموت !!

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ خرداد ۱۳۸۳