هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

آيه هاي زميني

آن گاه
خورشيد سرد شد
و بركت از زمين ها رفت

و سبزه ها به صحراها خشكيدند
و ماهيان به درياها خشكيدند
و خاك مردگانش را
زان پس به خود نپذيرفت
شب در تمام پنجره هاي پريده رنگ
مانند يك تصور مشكوك
پيوسته در تراكم و طغيان بود
و راه ها ادامه ی خود را
در تیرگی رها کردند

ديگر كسي به عشق نيانديشيد
ديگر كسي به فتح نيانديشيد
و هيچ كس
ديگر به هيچ چيز نيانديشيد

در غارهای تنهايي
بي هودگي بدنيا آمد
خون بوي بنگ و افيون مي داد
زن های باردار
نوزادهای بی سر زاییدند

مرداب هاي الكل
با آن بخارهاي گس مسموم
انبوه بي تحرك روشنفكران را
به ژرفاي خود كشيدند
و موش هاي موذي
اوراق زرنگار كتب را
در گنجه هاي كهنه جويدند

خورشید مرده بود
خورشید مرده بود ، و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گم شده ای داشت

آنها غرابت این لفظ کهنه را
در مشق های خود
با لکه ی درشت سیاهی
تصویر می نمودند

مردم ؛
دل مرده و تكيده و مبهوت
در زير بار شوم جسد هاشان
از غربتي به غربت ديگر ميرفتند
و ميل دردناك جنايت
در دستهايشان متورم مي شد

... خورشید مرده بود
و هیچ كس نمي دانست
که نام آن كبوتر غمگين
كز قلبها گريخته ، ايمان است

.. ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ٧ اردیبهشت ۱۳۸۳