هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

به بهانه عيد منتظران ظهور !

راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را به ما نگفتند.
گفتند : تو که بیایی خون بپا می کنی، جوی خون به راه می اندازی و از کشته پشته می سازی و ما را از ظهور تو ترساندند.
درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند .
ما از همان کودکی، تو را دوست  می داشتیم. با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم.
عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت، طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.
اما...اما کسی به ما نگفت که چه گلستانی می شود جهان، وقتی که تو بیایی .
همه، پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دست های عاطمه تو را توصیف کنند، شمشیر تو را نشانمان دادند.
آری، برای اینکه گل ها و نهال ها رشد کنند، باید علف های هرز را وجین کرد و این جز با داسی برنده و سهمگین، ممکن نیست.
آری، برای اینکه مظلومان تاریخ، نفسی به راحتی بکشند، باید پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاک مالید و نسلشان را از روی زمین برچید.
آری، برای اینکه عدالت بر کرسی بنشیند، هر چه سریر ستم آلوده سلطنت را باید واژگون کرد و به دست نابودی سپرد.
و اینها همه، همان معجزه ای است که تنها از دست تو برمی آید و تنها با دست تو محقق می شود.
اما مگر نه اینکه اینها همه مقدمه است برای رسیدن به بهشتی که تو بانی آنی.
آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد.
کسی به ما نگفت که آن ساحل امید که در پس این دریای خون نشسته است، چگونه ساحلی است؟!
 کسی به نگفت که وقتی تو بیایی :
پرندگان در آشیانه های خود جشن می گیرند و ماهیان دریاها شادمان می شوند چشمه ساران می جوشند و زمین چندین برابر محصول خویش را عرضه می کند.(1)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
دل های بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت می کنی و عدالت بر همه جا دامن می گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ریشه کن می کند و خوی ستمگری و درندگی را محو می سازد و طوق ذلت و بندگی را از گردن خلایق برمی دارد.(2)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
ساکنان زمین و آسمان به تو عشق می ورزند، آسمان بارانش را فرو می فرستد، زمین، گیاهان خود را می رویاند... و زندگان آرزو می کنند که کاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقیقی را می دیدند و می دیدند که خداوند چگونه برکاتش را بر اهل زمین فرو می­فرستد.(3)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
همه امت به آغوش تو پناه می آورند همانند زنبوران عسل به ملکه خویش.
و تو عدالت را آنچنان که باید و شاید در پهنه جهان می گستری و خفته ای رابیدار نمی کنی و خونی را نمی ریزی.(4)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
رفاه و آسایشی می آید که نظیر آن پیش از این، نیامده است. مال و ثروت آنچنان وفور می یابد که هرکه نزد تو بیاید فوق تصورش، دریافت می کند.(5)
به مانگفتند که وقتی تو بیایی :
اموال را چون سیل، جاری می کنی، و بخشش های کلان خویش را هرگز شماره نمی کنی.(6)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
هیچ کس فقیر نمی ماند و مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند می گردند و پیدا نمی کنند. مال را به هرکه عرضه می کنند، می­گوید: بی نیازم.(7)
ای محبوب ازلی و ای معشوق آسمانی!
ما بی آنکه مختصات آن بهشت موعود را بدانیم و مدینه فاضله حضور تو را بشناسیم تو را دوست می داشتیم و به تو عشق می ورزیدیم.
که عشق تو با سرشت­ها عجین شده بود و آمدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.
ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خیر خواهد کرد.
کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد
هـر کـه اقـرار بدین حسـن خـداد نکـرد

 
سید مهدی شجاعی


پی نوشت ها :
1ـ پیامبر اکرم(ص) ینابیع الموده ج2 ص136.
2ـ پیامبر اکرم(ص) بخارالانوار ج51 ص 75.
3ـ پیامبر اکرم(ص) بحارالانوار ج51 ص 104.
4ـ پیامبر اکرم(ص) منتخب الاثر ص 478.
5 ـ پیامبر اکرم(ص) البیان ص 173.
6 ـ پیامبر اکرم(ص) صحیح مسلم ج8 ص185.
7ـ پیامبر اکرم(ص) مسند احمد ج2 ص530.


                                      اين قول را از من بپذيريد که جبران غيبتم را خواهم کرد ! ممنون . يوسف

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳۸٤


 

برای ديدن تصاوير اين پست ، کمی دندون رو جيگر بذارين ! ضرر نمی کنين

اين هم يه پست غير سياسی ! برای اونايی که هی منو به نوشتن مطالب سياسی متهم می کنند . بعدا نگين منظور آقا يوسف اين بوده که مثلا اون جرثقيله ( تو تصوير اول ) همون تکنولوژی برتر غرب متمدنه که اومده يه پيرامونی بدبخت بيچاره ای را که اشتباها ! با بکارگيری سياست های مالی و پولی بانگ جهانی يا صندوق بين المللی پول به ورطه سقوط افتاده نجات بده ..

اما بعد از مدتی .. !

سپس طبق معمول داستان های هاليوودی ! يک آرنولد شوواين نمی دونم چی چی ! مياد و بعنوان سمبل يه نسل قوی و برتر ! به داد ضعفا ( همون ساکنين کره زمين ! ) برسه .. و  ..

که متاسفانه ! از اين ببعد احتمالا دست ايرانی ها ( از نوع عوامل حکومتی اشون ! ) تو اين تراژدی در کار بوده که ..

حالا قضاوت با خودتون ! خود دانيد !

ناگفته نمونه ! کل عکس ها را می تونيد « اينجا » ببينيد

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱٦ شهریور ۱۳۸٤


 

بيست و چند سال پيش وقتی اختيار مملکت از دست بيگانه ها خارج شد .. برای اداره اين کشور :
۱ ) يا بايد وزير وزرا و رئيس جمهور را از خارج وارد می کرديم !

بيست و چند سال پيش وقتی اختيار مملکت از دست بيگانه ها خارج شد .. برای اداره اين کشور :
۱ ) يا بايد وزير وزرا و رئيس جمهور را از خارج وارد می کرديم !

۲ ) يا می بايست به نيروهای مبارزی که تونسته بودند حکومت چندين و چند ساله شاهنشاهی رو سرنگون کنند بسنده کنيم و .. از ميان اونها مهره های نظام نوپا را بچينيم ..

اگر گزينه اول را از منظر خيلی ها منتفی بدونيم .. برای گزينه دوم چه چاره ای داشتيم جز اينکه از يک معلم معمولی برای پست رياست جمهوری امون استفاده کنيم ! يا يک فارغ التحصيل دانشکده صنعت نفت رو بعنوان وزير نفت بکار بگيريم و يا .. .. ؟

اگه شما بتونيد اوضاع نابسامان سياسی اجتماعی آن هنگام را تصور کنيد * ( که يقين دارم هشتاد درصد وبلاگ نويس های کنونی ما ــ بلحاظ شرايط سنی اشون ــ نمی تونند آن را لمس کنند ! ) اون وقت هست که ديگه حق می دين که چرا امورات مختلف سياسی اجتماعی اين مملکت براساس سعی و خطا جلو اومده و .. چطور شده که کلی انرژی های کشور برای رسيدن به راههای بهينه هرز رفته و يا چگونه هزينه شده !؟؟ .. حالا سياست های غير فورث ماژوری ! چون کنترل خانواده ( بالا و پايين کردن نرخ های رشد !! ) که تو نظرات بابک عزيز بود جای خود را داشت ! ..

* فقط کافيه همين رو ترسيم کنيد که خيلی از گروه های سياسی فقط می تونستند با زبان اسلحه ــ و زبان از قفا در آوردن و سر جداکردن ! ــ با حکومت نوپا حرف بزنند ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳۸٤


 

... اما اگر می خواهید بمن خدمت کنید ،

گاهگاهی یادم آورید که من همان « محمد علی رجایی » ، فرزند عبدالصمد ، اهل قزوینم که قبلا دوره گردی می کردم و در آغاز نوجوانی قابلمه و بادیه فروش بودم

و هر گاه دیدید که من در تغییراتی بوجود آمده و ممکن است خود را فراموش کرده باشم ،

همان مشخصات را بیادم بیاورید و در کنار گوشم زمزمه نمائید که این تذکر و یادآوری برای من از خیلی چیزها ارزنده تر است .. ..

شهيد رجايي در سال 1312 در شهرستان قزوين متولد شد . وي در سن چهار سالگي پدرش را از دست داد و همين امر باعث شد تا ده سال بعد به دليل فشار اقتصادي و به منظور تامين هزينه خانواده به تهران مهاجرت كند . وي در تهران به كارهاي مختلفي از جمله فروش اجناس ارزان قيمت در كوره پزخانه‌هاي اطراف تهران مشغول شد . در سال 1328 همزمان با حكومت رزم آرا و آشنايي با آيت ا.. طالقاني وارد نيروي هوايي شد كه پس از شش سال به دليل فعاليتهاي سياسي استعفا كرد . چهار سال بعد پس از فارغ التحصيل شدن از دانشسراي عالي به شغل دبيري در تهران و خوانسار مشغول شد و به عضويت نهضت آزادي ايران در آمد. او پس از سالها فعاليت سياسي و انقلابي در سال 1359 به عنوان نماينده مردم تهران و با اخذ يك ميليون و دويست و نه هزار و دوازده راي وارد مجلس شوراي اسلامي شد ودر همان سال به عنوان نخست وزير انتخاب گشت . سرانجام شهيد رجايي در 11 مرداد 1360 به رياست جمهوري اسلامي ايران منصوب شد و چيزي نگذشت كه توسط گروهی ( که الان تحت حمایت های ضمنی و تلویحی دولتهای غربی قرار دارند ) ترور و کشته شد .. اما آن گروه هرگز تروریست قلمداد نگشته اند !!  .. انگار که ترور مشروع و نامشروع دارد !! و اعتراف به آن خجالت .. ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۸ شهریور ۱۳۸٤