هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

 

جدای از اینکه اکبر گنجی کیست !

و چه اهدافی داره !

و چه مرارت هایی کشیده و یا در پیش رو داره ! .. ..

حمایت از او بر دامنه اعتبار هر انسان دمکرات منشی می افزاید .

 

 این مرد واقعا کیست ؟

من هم گفتم از اين مبارز ايرانی ياد بکنم شايد برای دنيای سياسیم خوب باشه

درود بر اکبر گنجی ! اما اون واقعا کيه ؟

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ٢٧ تیر ۱۳۸٤


حُبّ و بُغض

 

یه جورایی این پست را برای دل حامد جونم نوشتم ! آخه اون از این دست پست های من ( که غیراقتباسی هستند ) آی حال می کنه .. آی حال می کنه ..

 

هیچ کدوممون خالی از حُبّ و بُغض نیستیم

هر کدوم از ما نسبت به پدیده ها و آدم های دور و برمون عکس العمل خاصی داریم .

ــ ممکنه یه بو و رایحه ای که ملائم طبع دوستمونه برای ما خوشایند نباشه ! و حتی منزجر کننده هم باشه ! ..

ــ غذایی رو که شما دوست دارین و عاشقشین شاید برای من ملال آور باشه ( مثل کشک بادمجون .. خدا بدور ) ..

ــ حتی ممکنه شما اون آوازی رو که من می پسندم نه تنها دوست نداشته باشین .. بلکه شاید براتون آزار دهنده هم باشه ..

ــ اینکه از یکی خوشمون میاد و از فرد دیگری نه ! ..

ــ و یا دست و دلمون پیش یکی دراز نمی شه اما وجودمون برای بودن با یه نفر دیگه ریسه می ره ! ..

همه و همه نشان از این داره که ما در برقراری ارتباط با اطرافیانمون حق انتخاب داریم ! آری هر یک حق داریم از بین شرایط متفاوت یک یا چند حالت را گزینش کنیم !

درسته ! همه مون ناگزیر از برقراری ارتباط با دنیای خارجمون هستیم .. اما این به معنای ولنگ و وازی در رفتارهامون نیست .

برای همین هم هست که دوست نداریم هر کسی را به حریم خصوصی ایده ها و افکارمون راه بدیم و یا هر شخصی رو محرم احساس و عواطفمون کنیم .

طبیعتا در این میان ، همه مون یکسان عمل نمی کنیم . وراثت ، تربیت و محیط و عوامل ریز و درشت دیگری ( که در نزد هر یک از ما متفاوت است ) در شکل دادن به این خواسته ها و تقاضا ها موثرند .

پاره ای از این عوامل هم اونقدر خارج از اراده فردی بشرند که حتی با تعلیم و آموزش هم نمی شه اونها را کسب کرد .

مثال بزنم ؟ ای بروی چشم .

ما انسانها در پروسه تحزب گرایی ( بعنوان نماد آزاد اندیشی و زندگی مدرنیته ) می آموزیم که امکان ابراز ایده های مخالف را به گروه ها و احزاب مخالف بدهیم (( شعارهایی چون درورد بر مخالف من و ..)) اما اگر زمینه های ابراز وجود مخالفین پیش آید ! آن عوامل غیر اکتسابی ! و غیر حزبی ! شروع به بمباردمان می کند .. چرا ؟ چون دامنه تحمل فرد صرفا منبعث از تعالیم حزبی نیست ! ( آنهم با فرض اینکه آن حزب ریگی به کفشش ندارد و در صدد اغوای پیروانش گام برنمی دارد !! ) در اینجا فرد اساسا قدرت شنیدن کلام غیر خود را ندارد ! و این می شود دیکتاتوری !

در این شکل فرد می شود قانون . بقول لوئی شانزدهم ( آخرین امپراطور فرانسه که در جریان انقلاب انقلاب فرانسه گردنش را با گیوتین زدند ) : اگر من تف کردم ! تف کردن قانونی است و اگر من تف نکردم .. تف کردن غیر قانونی است .

مطلق گرایی ( فقط خود را دیدن و شنیدن و قبول دانستن ) نه تنها نشانه رشد و کمال نیست بلکه تعصباتی اینچنینی نشانه ای از جهالت و بربریت است که بشکل امروزی دوباره ظهور کرده است .

حالا دیگر مردم سرزمین ها براحتی نمی پذیرند که : آنکه با ما نیست ! پس بر ماست ! ولو اینکه آن مردم ساکنان محروم و بی نوای افغانستان یا ظلم کشیده عراق باشند .

خالی از لطف نیست اگه تو این زمینه این پست را هم ببینید . علی اوحدی به زيبايی تونسته جواب  زیبایی رو به يکی از مقالات آقای بهنود ( که قطعا معرف حضورتون هست ) بدهند . در خصوص انفجار لندن و اسلام ستيزی وی .

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ٢۳ تیر ۱۳۸٤


نهضت آزادی بخشی !

نهضت دموکراسی بخشی با کمک سلاح

حضور نيروهای آمريکايی در عراق و افغانستان . اونا فقط مامور جنگيدن نيستند ! برای مثال اونا دارای راديو و نشريه ای بنام صدای آزادی در افغانستان هستند . نشريه صدای آزادی در تيراژ ۱۸۰ هزار نسخه و بطور رايگان و به سه زبان فارسی انگليسی و پشتو ميان افغان ها توزيع می شود .. اين گوشه ای از تلاش های يانکی ها برای تصاحب خاورميانه است ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ٢۱ تیر ۱۳۸٤


به بهانه سالگرد شهادت ام ابيها (س)

فاطمه ای عابدۀ بی همتا ،

 چه شده است ؟

چرا اینگونه گشته ای ؟

 ای فدای چشمان آسمانی از چه گریانی ؟

 نباشد علی که فاطمه را نگران بیند .

حرفی بگو ، بیش از این ساقی را در انتظار میِ لعلت ، بی تاب مگذار .

 لب باز کن ای دردانه !

 

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱٦ تیر ۱۳۸٤


مخالفين اصلاحات هرگز نخونند !

در ايران دماغ را آسانتر از رژيم مي توان اصلاح كرد !

*********************

بيني زنان ايران يك عيب بزر گ دارد ! و آن اين است که خيلي شبيه به هم هستند ! كوچك ، به يك اندازه زيبا و در عين حال بدون هويت ! در تهران « محلات عمل بينی » وجود دارد . مثلا در ميدان ونك كه پر از تابلوي پزشكاني است كه جراحي پلاستيك و زيبايي انجام مي دهند . زنان جوان با بيني هاي پانسمان شده از جلوي ويترين مغازه ها رد مي شوند . بيني عمل شده ديگر گناه نيست. برعكس ، پانسمان ها داد مي زنند که : نگاه كنيد ! من آنقدر دارم كه توانستم دماغم را عمل كنم ! هزينه جراحي زيبايي بيني معادل حقوق سه ماه يك معلم است.
نگاه جستجوگر يك زن روي تابلوي پزشكان مي دود . آيا او مي خواهد دماغش را عمل كند ؟ وی مصمم پاسخ مي دهد : نه ، می خواهم سينه ام را عمل كنم ! عمل زيبايي سينه ( پستان ) معادل حقوق نه ماه يك معلم است .
جام جم نيز يكي از محلات بيني است . مجموعه اي از رستوران ها و غذاخوري هايی را می توان يافت  كه در اين محل قرار دارد . مي توان غذاي ژاپني خورد و شيرقهوه نوشيد .. و دختراني را ديد كه روپوش تنگ روي شلوار كوتاه جين پوشيده و كفش هاي كوچك صورتي به پا دارند ، با دماغ هاي سربالا كه سيگار مي كشند .
دماغ را آسانتر از رژيم مي توان اصلاح كرد . اشتياق به زيبايی ، زيبايي بي عيب و نقص ، در ايران شگفت آور است . حتي زير يك چادر سياه نيز مي توان ناخنهاي مانيكور شده را ديد . آيا مي توان از نياز به زيبايي سخن گفت هنگامي كه جهان درباره برنامه اتمي ايران مجادله مي كند ؟ شايد هم درست همين الان وقتش است كه از اين موضوعات حرف زد تا دوران انزواي ديگري كه سالها اين كشور پشت آن ناپديد شده بود از راه نرسد ..‌ ..

مطالب فوق رپرتاژ خبری ! يکی از سايت های ايرانيان خارج از وطن است که چندی پيش درج شده بود . از شگفتی زائد الوصف آقای ذاکری ( نويسنده مقاله ) شگفت زده نشيد ها !

هلوع : شما چه نتيجه ای از گزارش آقای zakeri می گيريد ؟

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳۸٤


گوشه ای از مطالبات مردمی

 

تماما به نقل از وبلاگ آهو :

 

آقای رئیس جمهور

من یک زن ایرانی هستم. یک زن ایرانی مسلمان که از نه سالگی مادرم به من یاد داد نماز بخوانم. گرچه این روزها با حرف زدن فارسی با خدا بیشتر حال می کنم.. تحصیلات دانشگاهی دارم. دو زبان خارجی می دانم. نیمچه شغل و تخصصی دارم. اهل مطالعه هستم. به شعر و فرهنگ و ادبیات علاقمندم. عاشق یادگیری ام. به ارزش های شخصی خودم پایبندم .. من یک مادر هم هستم. مادری که در قاموس شما بهشت زیر پایش است و زنی که در قاموس شما از دامنش مرد به معراج می رود!! گرچه من معتقدم مادر بودن بدون این تعارفات هم مقدس است و مردان هم بهتر است بدون توسل به زنان به معراج بروند! بگذریم. داشتم می گفتم. بله. پس من بايد قاعدتا شهروند خوب و قابلی باشم که پتانسیل یک رای مثبت برای شما را دارم.

آقای رئیس جمهور

من به خاطر بحرانهای اقتصادی و اجتماعی نظام جمهوری اسلامی شما درگیر ازدواج ناموفقی شدم که به تَبَعش خیلی روزها از بهترین روزهای جوانیم در راهروهای تنگ و دلگیر دادگاههای خانواده گذشت. لابد می دانید که این روزها از هر چهار ازدواج یکی منجر به طلاق می شود. و البته سالهاست برای گرفتن طبیعی ترین حقوق خودم به عنوان مادری که بار حضانت یک فرزند را به دوش می کشد در سیستم قضایی پیچ در پیچ شما فقط یک شماره  هستم. یک شماره که هنوز پرونده اش پس از سالها بسته نشده و هیچ چیزی هم از حق و حقوق شرع  مقدس و قانون اساسی شما به او تعلق نگرفته.

آقای رئیس جمهور

من برای دستبابی به حرفه ای مستقل سالهاست که در سیستم بوروکراسی جمهوری اسلامی شما مثل حشره ای کوچک در تارهای عنکبوتی غول پیکر گرفتارم و هرچه بیشتر دست و پا می زنم بیشتر فرو می روم.و چون هرگز استعداد چاپلوسی و مجيز گويی مديران شما را نداشته ام تنها چيزی که آموختم صبر بود و صبر.

آقای رئیس جمهور

من بعنوان یک زن حتی در زندگی اجتماعی جمهوری اسلامی شما هم امنیت ندارم. بارها در محیط های کاری مجبور به تودهنی زدن! به رئيسانی شدم که انتظار داشتند هم کارمندشان باشم هم زن حرمسرایشان. و برای اثبات خود همیشه مجبور شدم سخت ترین شرایط اجتماعی و اقتصادی و حرفه ای را پشت سر بگذرانم و از زبان برخی از همین مدیران به طعنه بشنوم که "شما زن نیستید مردید!" چون هیچوقت تمایلی به استفاده ی ابزاری از زن بودنم نداشته ام و چون معتقدم قبل از این که یک زن جوان مطلقه باشم یک انسان هستم.

اما بوکسور شدن هنر نیست! من دلم می خواهد هميشه در جایگاه خودم ارزشمند باشم.و هیچ قانونی در نظام جمهوری اسلامی شما این ارزش را برای من به ارمغان نیاورد مگر تلاش خودم. این من بودم که چگونه یاد گرفتم جایگاهم را به هیچ قیمت ارزانی نفروشم.  

آقای رئیس جمهور

من و دخترکم یک خانواده ایم. با این حال در سیستم اقتصادی جمهوری اسلامی شما بعد از سالها کارکردن هنوز هم مهمان پدر و مادرم هستیم چون دستمزدی که از مدیران شما می گیرم به من امکان تهیه ی یک خانه ی مستقل نمی دهد.

آقای رئیس جمهور

همین الان در خیابان های این شهر بزرگ که تراکت های تبلیغاتی شما در ژستها و رنگهای مختلف از در و دیوارش آویزان است زیر آفتاب سوزان با مقنعه ی سیاه و روپوش سیاه آنقدر راه رفته ام و عرق ریخته ام که درد پاهایم از شوک قیمت های سرسام آور اجاره بهای یک دفتر کار فکسنی فراموشم شده.

آقای رئیس جمهور

من خسته ام. خسته از کج فهمی ها. خسته از نگاههای کثیف منفعت طلبانه. خسته از بازیچه بودن. و دلم می سوزد. من دلم برای خودم و زنان و مردان هموطنم می سوزد. وقتی هیچ چیزی سر جای خودش نیست..

آقای رئیس جمهور

ولی من هنوز امیدوارم. هنوز امیدوارم. هنوز عشق و امید و ایمان را فراموش نکرده ام. هنوز از فردای بهتر برای فرزندم حرف می زنم. از فردای او و هم نسلانش که بهتر از امروزِ من و هم نسلانم باشد. از فردايی که با آسایش خاطر سر راحت بر بالین بگذارم و با امنیت شغلی و اجتماعی و اقتصادی و روانی یک آدم مفید با روحیه ای سالم برای خودم برای دخترکم و برای اطرافیانم باشم. این آرزوی زیادی نیست. این حداقل حقوقی ست که يک انسان برای زندگی کردن می خواهد.

آقای رئیس جمهور

شما طبیعی ترین حقوق زندگیِ من را از من نگیرید. شعارهای چپ و راست تهوع آور  پیشکش وجود مبارکتان.

 

امضا

یکی از هفتاد میلیون

******************************************************

۱ )  آهو ! از اولين لينک های وبلاگ منه ... اما بدلايلی چند ماهی هست که نظر خواهی اش را برداشته ! شما اگه می خواين براش مطلبی بگذاريد ! می تونيد اونو همينجا بذارين ... مطمئن باشين که به روئيش می رسه .. .. يوسف .

۲ )  بالاخره ــ پس از سپری شدن انتخابات ! ـ وقت کردم و چند تا لينک به وبلاگ دوستان اضافه کردم . مادر سپيد و نگاهی از دور . و متاسفانه دو تا لينک را از ستون لينک هام حذف کردم !‌ چون ما را از نوشته اشون محروم کردند و ديگه نمی نويسن ! خوب حق بدید به من ! من به دوستانم بگم بريد وبلاگ هايی را بخونيد که صاحبانشون به فکرش نيستند !!؟ آری !‌ سرگذشت هومن  و  مباحثات علمی را که متعلق به يک پدر و پسر کرمانشاهی بود حذف کردم ! با عرض معذرت . اما اينو قول می دم كه حالا حالاها مشتری اون دو تا وبلاگ جديد خواهيد بود  .

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸٤


محمود ! خاکی بودنت يادت نره

دوره نوينی تو سرنوشت ما ايرانی ها آغاز شده ..
طيف جديدی از نخبگان سياسی قدرت را بدست گرفته اند که تابحال مجال عرض اندام نداشتند . هر چند تا بحال افراد و گروه هايی سعی داشتند در مقام ادعا بی ريايی و پارسايی را با قدرت و اقتدار بهم آميزند ! .. اما به پای عمل که رسيد هيچ يک نتوانستند كه نلغزند !
سوابق چند ساله اخير اين گروه نشان داد که آنان می توانستند از امکانات عديده ای که به همت و سعی وافر چرخه مديران كشور ! در دو دهه گذشته فراهم شده بود استفاده کنند ! اما .. نکردند . ( برای مثال در خانه ای که شهردار اسبق ! به اسم شهرداری ! و برای شهرداران ! و به قيمت ۷۶۰  ميليون تومان ــ و به ارزش کنونی ۵  ميليارد تومان ! ــ خريداری کرده اند زندگی کنند اما نکرده اند ! .. .. ) .
حالا همه ( چه اونایی که به حاج محمود ! رای دادند .. و چه اونایی که از خواب بلند شدند و دیدند رئیسشون شده حاج محمود ! ) انتظار دارند تا ایشان آن قدرتی را که با رای قاطع مردم اين سرزمين یافته با ورع و تقوی و پاکیزگی درآمیزد .
خیلی ها منتظر دیدن وقایعی ( همچون تک نرخی شدن سود های بانکی که از سوی آقای خوش چهره ــ و به احتمال زیاد وزیر اقتصاد و دارایی دولت جدید ــ مطرح شد ) هستند که وقوع اين معنا چيزی در حکم معجزه است ! .. و خیلی ها هم لحظه شماری می کنند تا شاهد ناتوانی و شکست شعارهای تبلیغاتی آقای احمدی نژاد باشند !!
هر چه باشد زمان مرحم خوبی است برای زخم های کهنه این ملت .. ..
من هم همواره سربلندی میهنم را در برابر بدخواهان این سرزمین طالب بوده و هستم   .

عکس زیر را از  وبلاگ کشکول جوانی کش رفتم ! بد نیست به صاحب این وبلاگ هم که بدجوری جوگرفته شده سری بزنید .

محمود ! خاکی بودنت يادت نره ها

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ٥ تیر ۱۳۸٤


هموطنان ! فتح و پيروزی مبارک

پنجشنبه ۲/۴/۸۴

فردا رئيس اجرايی مملکتمون تعيين می شه  . من از الان به همه شما دوستای خوبم تبريک می گم .
معلم اخلاق نبوده و نيستم ! اما می خوام بگم
:

رای اتون به هاشمی يا احمدی نژاد بخاطر بغض معاويه نباشه ! بلکه از روی حب و علاقه و اعتماد باشه .

 اينو می گن اخلاق سياسی که مولايمان حضرت علی (ع) بشدت بدان پايبند بودند   .

به اميد سرافرازی ايران عزيز ما .

 

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ٢ تیر ۱۳۸٤