هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

ای شمائيان ! اينان هرگز از عمل خويش پشيمان نبوده اند

اینکه یک نفر چهار سال تمام روی تخت بیمارستان بستری باشد .. و شب و روز را فقط از قاب پنجره اتاقش توی بیمارستان ببیند .. دخترش را از بدو تولد تا اکنون که پنج ساله است ، هیچگاه در آغوش نگرفته باشد .. .. .. تنها جرعه‌ای است از جام بلایی که جانباز و آزاده شهید فرهاد نیک بخش سرکشید و جمعه شب گذشته هنگام اذان مغرب تکبیر شهادت سرداد ..

 مقرب بزم الهی ؛ جرعه نوش جام بلا

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢٩ فروردین ۱۳۸٤


پس از گذشت يکهفته از سالگرد شهيد آوينی ! ..

 

من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم

من هم سالهای سال در یكی از دانشكده‌های هنری درس خوانده‌ام ، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام. موسیقی کلاسیک گوش داده ام . ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمی‌دانستم گذرانده‌ام . من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام . ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را _ بی‌آنكه آن زمان خوانده باشم‌اش _ طوری دست گرفته‌ام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند : « عجب فلانی چه كتاب هایی می‌خواند، معلوم است كه خیلی می‌فهمد . » ...

با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته‌های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های كوتاه، اشعار و .... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم كه دیگر چیزی كه حدیث نفس باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم …سعی كردم كه خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شكر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام . البته آنچه كه انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است اما اگر انسان خود را در خدا فانی كند آنگاه این خداست كه در آثار ما جلوه‌گر می‌شود . حقیر اینچنین ادعائی ندارم اما سعی‌ام بر این بوده است ..

برگرفته از وبلاگ طلبه ای از نسل سوم

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ٢٧ فروردین ۱۳۸٤


 

اگه بنا بود همه ما آدمها از مواهب یکسانی برخوردار بودیم ! چه تزاحماتی که پیش نمی اومد !

ــ همه دارای قد و اندازه یکسان !

ــ ترکیب جسمانی مشابه ! ( از نظر بُعد و وزن و رنگ و طعم و خُلق و .. و حتی درجنسیت و .. ! )

ــ و دارای امکاناتی برابر ! ( توانایی و قدرت های جسمی یا اجتماعی یا سیاسی .. فکر و اندیشه و تعقل و .. یا .. )

ــ و .. .. .. ..

اونوقت ما چطوری می تونستیم همدیگر را از هم تمییز بدیم ! پسرمون را از بقال محله امون ؟ یا فرزند نوباوه امون را از پدربزرگمون ؟ و یا پیر زن همسایه امون را از سوفیا لورن و.. ..

شاید برا ی همینه که همیشه مساوات و برابری خوب نیست ( فکر نکنید منظورم ضدیت با فمنیست یا منیست ! و .. است ؛ نه .. اون که سر جاش محفوظه ! ) .. و حتی بعضی جاها « برابری » عین « ظلمه » !

همیشه تفاوت ها نشانه بی عدالتی نیست بلکه خیلی جاها این تفاوت ها خودش لازمه عدالته ..

ممکنه بعضی هامون تو مصادیقش مشکل داشته باشیم ! که خوب اونم همونطوری که اذعان کردم مشکل خود ماست !

این نگاه های « متفاوت » ما به دنیای اطرافمان است که می تواند ما را به این نتیجه برساند که مثلا : من نباید این قالب و قد و ترکیب و امکانات را می داشتم که دارم ! بلکه باید « بهتر » از اینها می بودم ! .. که خوب البته پرواضح است که این تفاوت بینی هم خود منبعث از شخصیت های متفاوت ماست ! زیرا این « به » ترها نزد هر کداممان تعریف خاص و جداگانه ای دارند !

بنا نیست که همه ما حتی یکسان بیاندیشیم !

تفاوت در داشته ها ، در خواسته ها ، در دانستنی ها ، در دادن ها و حتی در گرفتن هاست که ما را متمایز از هم می کند .. و ای بسا دوست داشتنی و یا احیانا مترود !

ما می توانیم خیلی چیزها را « کسب » کنیم و به اعتبار و ارزش وجودی امون بیافزاییم .. اما برخی مواقع هم هست که دست و پا زدنهای مکرر و ممتد ما نتیجه ای نمی بخشد ! ( البته این امر نباید ناامیدی و سرخوردگی ما را بدنبال داشته باشد .. که اگر هم داشته باشد باز هم برمی گردد به گوناگونی ما ! )

حتی برخی مواقع قادر عالم هستی -- که مُعطی همه ذرات وجود است -- بعضی از نعمت ها را از برخی از بندگانش دریغ می کند ! همچنانکه بکرات با محبین خود اینگونه رفتار کرده و می کند !

فرمایش خود اوست که « ای بسا چیزی را دوست نداشته و اکراه دارید اما به نفع شماست ! و چه بسا چیزی را علاقه مندید اما بنفع شما نیست .. »

حتی ممکن است توانایی و یا امکاناتی برای هر یک از ما نغمت باشد تا نعمت ! ما را باز بدارد تا آنکه سوق دهد ! و ما را بیاندازد تا اینکه بلند کند ! قدرت در دست آدم سفیه و ناوارد همانند دشنه است در دست آدم مست .. و یا ..

فرمایش وحی است که « ای پیامبر ؛ مال و منال مشرکان و محاربان تو را به تعجب وا ندارد ! خداوند می خواهد آنها را به همان وسیله عذاب کند .. »

و این چه عذابی است که در پس « دادن » می آید ؟

بله ؛ قد رعنا ! چهره برنا ! موی کمند ! زیبایی رخسار ! و .. همه و همه نعمت انند .. اگر که آنها را وسیله ای جهت افساد و خذلان خود و ديگران نکنيم .. 

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ٢۱ فروردین ۱۳۸٤