هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

ماه قرآن نزديکه .. بشتابيم

اگه لاشه مرداری تو يه استخر پُر آب بيفته ، هر چقدر هم آب زلال وارد اون استخر کنند يا باران ها در اون بباره ، نه تنها بوی بد و متعفن اون کمتر نمی شه ! بلکه بيشتر و بيشتر هم می شه .. ..

.. قرآن مايه رحمته ، اما وقتی در دل ناپاک منکران وارد می شه ، مايه خسارت آنها می شه ! .. .. و لا يزيد الظالمين الا خسارا *

لجاجت در قلب انسان مثل مردار تو استخر است . چه خسارتی برای افراد لجوج بالاتر از اين که هر گاه ادله و آيه ای بر آنان فرود آيد ، در برابر آن جبهه گرفته و از راه حق بيشتر و بيشتر منحرف می شوند ..

*سوره اسراء ـ آيه ۸۲

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ٢۱ مهر ۱۳۸۳


ترس از مرگ چرا ؟

يه راننده ، زمانی تو جاده می ترسه که :

يا بنزين نداشته باشه ؛ 

يا قاچاق حمل کرده ؛

يا نفرات اضافه سفر کرده ؛

يا با سرعت غيرمجاز رفته ؛

يا جاده را گم کرده ؛

يا در مقصد جايی را آماده نکرده ؛

و يا همراهانش نا اهل باشند .. ..

اگر انسان برای بعد مرگ خود ، زاد و توشه لازم را برداشته باشد، کار خلاف نکرده باشد ، راه را بداند ، در مقصد جايی را در نظر گرفته باشد و دوستانش افراد خوب و صالح باشند و حرکتش طبق مقررات و مجاز باشد ، نگرانی اش از چيست ..؟!!

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱٧ مهر ۱۳۸۳


 

به خوبا سر می زنی ، مگه بدا دل ندارن

يه سر هم به من بزن ،ای خوب خوبا آقا جون

اگه تو بخوای  می شه اين بده  رو خوبش کنی

من گدای يک نگاتم  آقا جون دوست دارم

با همين روی سياهم آقا جون دوست دارم

با همين بار گناهم آقا جون دوست دارم

اين رو هم بشنويد  

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱٠ مهر ۱۳۸۳


 

دو روز قبل از سالروز جنگ ۸ ساله ايران يعنی در تاريخ  ۲۹/۶/۸۳ ، " بهزاد سپهر " شاعر دفاع مقدس در بیمارستان عیوض زاده تهران جان به جان آفرین تسلیم کرد .

شايد خيلی ها مثل من ! اونو نشناسند  ؛  اما دريغ است از يادی که از اين دردآشنای زمانه کشور ما نداشته باشيم .

او در آخرین لحظات زندگی اش به خبرنگار گفته بود : هر کس شعرهای مرا شنیده ، از خدا بخواهد کوله بار آخرت مرا سرشار کند ... متن خبر رو اينجا ببينيد .

يکی از شعرهای اين شاعر مغفور رو براتون گذاشتم تا با خوندنش روحش رو شاد کنيد .

اتل متل یه بابا    که اون قدیم قدیما   حسرتشو می خوردن    تمامی بچه ها

اتل متل یه دختر    دردونه باباش بود     بابا هرجا که می رفت      دخترش هم باهاش بود

اون عاشق بابا بود    بابا عاشق اون بود    به گفته بچه ها    بابا چه مهربون بود 

یه روز آفتابی     بابا تنها گذاشتش    عازم جبهه ها شد     دخترو جا گذاشت
 
چه روزای سختی بود   اون روزای جدایی    چه سالهای بدی بود   ایام بی بابایی

چه لحظه سختی بود  اون لحظه رفتنش   ولی بدتر ازاون بود   لحظه برگشتنش

هنوز یادش نرفته      نشون به اون نشونه      اون که خودش رفته بود     آوردنش به خونه

زهرا به او سلام کرد   بابا فقط نگاش کرد   ادای احترام کرد     بابا فقط نگاش کرد

خاک کفش بابا رو   سرمه توچشاش کرد   بابا جونو بغل زد   بابا فقط نگاش کرد 

زهرا براش زبون ریخت   دو صد دفعه صداش کرد   پیش چشاش ضجه زد    بابا فقط نگاش کرد

اتل متل یه بابا     یه مرد بی ادعا   براش دل می سوزونن   تمامی بچه ها  

زهرا به فکرباباست   بابا توفکر زهرا   گاهی به فکر دیروز     گاهی به فکر فردا

یه روز می گفت که خیلی       براش آرزو داره      ولی حالا دخترش    زیرش ، لگن می ذاره

یه روز می گفت : دوس دارم     عروسیتو ببینم     ولی حالا دخترش      می گه به پات می شینم

می گفت : برات بهترین      عروسی رو می گیرم     ولی حالا می شنوه       تا خوب نشی نمی رم

وقت غذا که میشه      سرنگ رو بر می داره     یک زرده تخم مرغ     توی سرنگ می ذاره

گوشه ی لپ بابا    سرنگ رو می فشاره    برای اشک چشمش     هی بهونه میاره 

"غصه نخور بابا جون    اشکم مال پیازه"    بابا با چشماش میگه :     خدا برات بسازه

هر شب وقتی بابا رو       می خوابونه توی جاش      با کلی اندوه و غم       می ره سرکتاباش

" حافظ" رو برمی داره     راه گلوش می گیره    قسم می ده حافظو     " خواجه ! " بابام نمیره ...

دو چشمشو می بنده    خدا خدا  می کنه      با آهی از ته دل      حافظو وا می کنه

فال و شاهد فالو    به یک نظر می بینه     نمی خونه ، چرا که     هر شب جواب همینه

اون شب که از خستگی     گرسنه خوابیده بود    نیمه شبی  ، چه خواب      قشنگی رو دیده بود

تو خواب دیدش تو یک باغ     تو یک باغ پر از گل     پر از گل و شقایق     میون رودی بزرگ

نشسته بود تو قایق      یه خرده اون طرف تر     میان دشت و صحرا    جایی از اینجا بهتر ...

بابا سوار اسبه   مگه میشه محاله ...      بابا به آسمون رفت      تا پشت یک در رسید ...

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز ٩ مهر ۱۳۸۳


 

دو تا مطلب جداگانه رو با هم می يارم .. شما ربطش رو پيدا کنين ^ ^

( اول )

جاتون خالی ؛ دهه آخر شهریور دسته جمعی شمال بودیم . واقعا صفا داشت طبیعت زیبای سه هزار و .. واقعا جاتون خالی بود .

بعد از چند شب اقامت رفتم برای دیدن یکی از دوستان دوران نوجوانی و جوانی ؛ که حالا رئیس شعبه مرکزی یکی از بانکهای شهرستان رشت شده بود .

چند سالی بود محمد رو ندیده بودم .. و خانواده اش رو .. و دخترش سحر رو ..

خونه شخصی بزرگی داشتند ؛ دو طبقه و شیک ..

الغرض ؛ همسرش - که خانمی تازه بدوران رسیده کامل بود ! - در سجایای خانه اشان ! این جمله را هم ! اضافه کرد که « کابینت های خونه امون رو سفارش دادیم از تهران آوردند ! »

و .. ..

یادم به بعضی از ما ! تهرانی ها افتاد که دل خوش می کنیم به اینکه « سرویس و شیرآلات خونه امون رو از ایتالیا آوردند ! .. »

می گم : لابد اون شهرستانی استان گیلان ، چه می دونم ، مثلا لنگرودی می گه « جهیزیه عروسمون رو از رشت خریدیم ! .. » یا اون چمخاله ای - بخش ساحلی لنگرود - می گه « بشقاب های ملامین مون رو از لنگرود خریدیم ! ..» ..

راستی ایتالیایی ها !!؟ اونها زندگی اشون رو از کجا سرویس می کنند ؟

( دوم )

اخیرا ایمیلی داشتم از یکی از دوستان اینترنتی ام که مدتهاست با خانواده خود مقیم آمریکاست .

ایشون - که از بردن نامشون معذورم - شهریور امسال را اومده بودند ایران .. و شاید پس از بازگشت به امریکا بود که مشاهدات و احساسات خود را از سفرش اینگونه برای من بازگو کرد .

« شنیده بودم در آسمان تهران هیچ ستاره ای بچشم نمی خورد . شنیده بودم که حجم تاریکی اطراف زیاد شده است . شنیده بودم که غبارها و آلودگی ها بس زیاد شده اند و تنفس کار سختی است . شنیده بودم که ماه در آسمان بندرت دیده می شود .. لیکن ، دیشب که چشم به آسمان دوخته بودم ، اولین ستاره .. و دومین .. و هر چقدر که بیشتر چشم می چرخاندم تعدادشان بیشتر می شد ..

آری ؛ انتظار من از آسمان گویی زیاد بود ؛ اما بودند ستارگان .. و چه زیبا می درخشیدند ..

شاید تعداد ستارگان در مقابل عظمت آسمان اندک بود ، اما درخشش آنها جلوه ای داشت که حجم تاریکی های اطراف را از یادم می برد .

شاید همان چندین ستاره برای من بس بود تا نور امید در چشمانم باز گردند ..

شاید همان چندین ستاره برای غبطه خوردنم ، برای پروازم .. و برای پرشم از این خاک به سوی آسمان کافی بود ..

آری ؛ اینجا - در امریکا - نگاهها برایم غریب است و من نیز غریبه .. اما آن سان که غریبه ترینی .. آن زمان که صدایی آشنا و نگاه آشنایی نیست ، " او " ست که نگاه آشنای تو می شود و " او " ست که کلام آشنایی تو می شود ..

و شاید زندگی دور از وطن و در دیار غرب بود که اکنون نه کافی شاپ ها و نه رستوران ها و نه مردمان و مفازهای لوکس و .. دیگر برایم درخششی ندارد و در جایی که اکثریت دوست دارند خود را به نوعی .. و لفظی .. و عنوانی غربی بدانند ، من بدنبال ایرانم و فرهنگم و مذهبم ..و آنچه که این سالها در عمق جان من بود بودم .. و حال آنکه نمی یافتمش .

شاید برای این بود که در بهشت زهرا اشگ می بارید ، زیرا که آنجا بوی تمامی عزیزانم را می داد .. بوی چمران را .. و بوی تمامی آنانی که برای عشق به این مرز و بوم رفتند .. و چه عاشق هم رفتند ..

شاید این غرب بود که باعث شد تا کوچه های تنگ و تاریک ناصاف تهران را و آن معماری ظریف آتشکده یزد را هیچگاه از دل بیرون نکنم ..

و شاید این غرب بود که به من آموخت که اینجا هم هستند درختانی که زعشق " او " با باد می رقصند .. »

**********************************************

با تشکر از دوست خوبم که اجازه داد تا گوشه هایی از نامه اش را اینجا برای شما بیاورم .

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز ٧ مهر ۱۳۸۳


تجارت ؛ از نوع الکترونيکی

شما هم می دونيد که مدتهاست بحث تجارت الکترونيکی و ضرورت و گستردگی اون تو محافل علمی و نشريات جای خاصی پيدا کرده .. نمی دونم شما اطلاعاتتون از اين پديده ای که بقول « الوين تافلر » ضرورتی انکارناپذير است و مانند موجی خود را بر جوامع بشريت تحميل می کند تا چه اندازه است .. اما راستش را بخواهيد اينبار باز پسرم ـ که مثل خيلی زمينه های کامپيوتری و اينترنت ـ از من پيشی دارد ، کک تجارت الکترونيکی رو تو جونم انداخته .. حالا شايد بعداْ بتونم توضيح بيشتری بدم ، اما اجالتاً اين متن خبری رو داشته باشيد تا بعد ..

در سال 2003 ارزش تجارت الکترونیکی جهان ، بین 4/1 تا 9/3 تریلیون دلار بوده است و پیش بینی می شود در خوش بینانه ترین حالت در سال 2006 به 8/12 تریلیون دلار برسد که به طور متوسط سالانه 6/48 درصد رشد خواهد داشت .

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران ( ایسنا ) بنابراولین گزارش ملی تجارت الکترونیکی ایران ، آمریکا در تجارت الکترونیکی پیشتاز است . به گزارش فارستر ، میزان تجارت الکترونیکی آمریکا در سال 2003 ، 96% تریلیون دلار بوده است و انتظار می رود به 1/7 تریلیون دلار در سال 2006 برسد که در این صورت از رشد سالانه 95 درصدی برخوردار خواهد بود .

پس از آمریکا کشورهای پیشرفته اروپایی با اختلاف زیاد در رده دوم قرار دارند و کشورهای در حال توسعه پیشرو نیز با اختلاف زیاد نسبت به کشورهای پیشرو اروپایی در رده سوم قرار دارند .

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٥:٥۳ ‎ق.ظ روز ۳ مهر ۱۳۸۳