هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

روابط ما ، یا منافع ما ؟

« تمامي روابط بر اساس منافع است »

” رزكرانس ”

************************

اگر بپذيريم كه :
انسان موجودی اجتماعی است
و دنیا هم دار روابط است

آنوقت مي مونه اينكه :
چه چيزي اين روابط را شكل مي دهد ؟

چه چيزي باعث مي شه كه من دوست داشته باشم هميشه در كنار ” اون ” باشم و از لحظه لحظه بودن با اون لذت ببرم و حاضر نباشم هرگز بودنش زائل و يا كم رنگ بشه ؟؟
يا آنقدر از ” اون ” متنفر باشم كه حاضر نباشم سر به تنش باشد !!
اين روابط الزاماً رابطه بين دو دوست ، دو همكلاسي و يا دو همنوع نيست . مي تونه رابطه بين انسان و .. هر چه غير از اوست هم باشد ..
تا نظر شما چه باشد ؟
اگه مجالي باشه بازم به اين منظر توجه مي كنيم ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۳


« الدنيا سجن المومن و جنه الکافر »

 

 

مرغ عشقي كه برايم آوردي آواز نمي خواند ؛ مگر غروب و چه تلخ .

 

×××××××××××××××××××××

 

پرنده هاي در بند يكسان نيستند ؛ اما همه احساس يكـساني دارند . احساس بودن در قفس !

 

×××××××××××××××××××××

 

تلخ ترين حس پرنده در بند ، داشتن بال و نپريدن است . 

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۳


اعياد مبارك

 <<<  لولاک لما خلقت الافلاک   >>>

حديث قُدسی :

ای پيامبر ؛ اگر تو نبودی ، من آسمانها و زمين را خلق نمی كردم !

*****    *****    *****    *****    *****    *****    *****

ميلاد يگانه دليل عالم خلقت بر شما و همه خوبان مبارك ..

.. و ايضاء ولادت رئيس مكتب تشيع ، حضرت صادق اهل بيت ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۳


بابت عذر خواهي .. ..

دوستان ؛ شرمنده روي همه شما ..
چهار پنج روز بي مقدمه دستم از اينترنت كوتاه شد !
نوشته هاي پر مهرتان را ديدم و شرمسار شدم ..
قول مي دهم ظرف 48 ساعت خودم را به شما برسانم ‏، قول پيشاهنگي ..
پس تا روز سه شنبه 15 ارديبهشت ..
راستي امروز تولد يگانه پسرمه .. مي رم تا اسباب شادي اش رو فراهم كنم .

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۳


آيه هاي زميني

آن گاه
خورشيد سرد شد
و بركت از زمين ها رفت

و سبزه ها به صحراها خشكيدند
و ماهيان به درياها خشكيدند
و خاك مردگانش را
زان پس به خود نپذيرفت
شب در تمام پنجره هاي پريده رنگ
مانند يك تصور مشكوك
پيوسته در تراكم و طغيان بود
و راه ها ادامه ی خود را
در تیرگی رها کردند

ديگر كسي به عشق نيانديشيد
ديگر كسي به فتح نيانديشيد
و هيچ كس
ديگر به هيچ چيز نيانديشيد

در غارهای تنهايي
بي هودگي بدنيا آمد
خون بوي بنگ و افيون مي داد
زن های باردار
نوزادهای بی سر زاییدند

مرداب هاي الكل
با آن بخارهاي گس مسموم
انبوه بي تحرك روشنفكران را
به ژرفاي خود كشيدند
و موش هاي موذي
اوراق زرنگار كتب را
در گنجه هاي كهنه جويدند

خورشید مرده بود
خورشید مرده بود ، و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گم شده ای داشت

آنها غرابت این لفظ کهنه را
در مشق های خود
با لکه ی درشت سیاهی
تصویر می نمودند

مردم ؛
دل مرده و تكيده و مبهوت
در زير بار شوم جسد هاشان
از غربتي به غربت ديگر ميرفتند
و ميل دردناك جنايت
در دستهايشان متورم مي شد

... خورشید مرده بود
و هیچ كس نمي دانست
که نام آن كبوتر غمگين
كز قلبها گريخته ، ايمان است

.. ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ٧ اردیبهشت ۱۳۸۳


« تنها » در ميان « تن ها »

به هر طرف كه رو كني وجه او را مي يابي .. « اينما تولوا فثم وجه الله »

و  او با شماست هر جا كه باشيد .. « هو معکم اينما کنتم »

*******************************

منم تنهام ؛

« تنها » در ميان « تن ها » ؛

مثل خيلی از شماها ؛

اما چه عزيز است آن تنهايی که بدور از همه تن ها ، تنهای تنهاست .. ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳۸۳


به بهانه آمدن « مصائب مسيح »

راستي راستي عجب مكافاتي مي شه اگه مسيح برگرده و پوستش عين ما سياه باشه .
خدا مي دونه تو ايالات متحده آمريكا چند تا كليسا پيدا مي شه كه اون نتونه توشون نماز بخونه .
چون سياهها هرچقدر هم كه مقدس باشن ، ورودشون به اون كليساها غدغنه .
حالا برو سعي كن اينو يه جا به زبون بياري ..
هيچ بعيد نيست بگيرنت و به چهار ميخت بكشن .. ..   « عين خود عيساي مسيح »


از شاعر سياه پوست آمريکا
لنگستن هيوز
برگردان :  ا . بامداد

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳۸۳


دوستي مي گفت : ترجمان زندگي من اين است


ساده است نوازش سگي
شاهد آن بودن كه چگونه زير غلطكي مي رود
و گفتن كه : سگ من نبود


ساده است ستايش گلي
چيدنش و از ياد بردن كه گلدان را آب بايد داد


ساده است بهره جويي از انساني
دوست داشتنش بي هيچ احساس عشقي
بخود وا نهادنش و گفتن كه : ديگر نمي شناسمش


ساده است لغزش هاي خود را شناختن
زيستن با ديگران ، بحساب ايشان و گفتن كه : من اينچنينم


ساده است كه چگونه مي زي
زيستن سخت ساده است .. و پيچيده نيز هم


مارگوت بيگل
برگردان : زنده ياد ا . بامداد

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳۸۳