هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

 

نظرتون راجع به اين شعر چيه ؟ من که شعری نيستم ! تحت تاثيرش قرار گرفتم ..

ميچکد از چشم نازت، اشکهای آسمانی

رويش سبز خيالت، انعکاس اين نشانی

زير پلک روشن تو، چشمه های آب جاری است

روی زرد گونه هايم، شادی ات را می فشانی

در تموج خستگی ها ، در زلال جاری اشک

اين شکسته قايقم را، سوی دريا می کشانی

غنچه های خنده ات را، با عبارت های شيرين

در طلوع شعرهايم، ذره ذره می فشانی

عالم تنهايی من، ساده و بی رنگ و زيباست

بس که داردخلوت من، چون تو پاک همزبانی

آسمان ، وسعت ندارد ای صميمی ! پيش چشمت

مامن  پرواز  من  باش، بيکرانم ! بيکرانی 

از وبلاگ « خانه گل » ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳۸۳


 

اول يه خبر خوش !

يکی از بچه هايی که رفته بود ! دوباره برگشته پيش مون ..   مبارکه ..

بعدش هم اگه يادتون باشه توصيه کرده بودم « مباحث علمی » رو بعنوان يکی از لينک های جديدم حتما ببينيد . يادتونه ؟ خوب پس چرا حرف گوش نداديد ؟!!

اشکالی نداره ! من آخرين پست اين آدرس رو براتون می زنم .. تا شايد دلخوری هامون از بين بره ..

اميد گل محمدي نابغه 11 ساله ایرانی

4 سال پيش خانواده اي همراه با پسر 8 ساله خود به آمريكا مهاجرت كردند اميد گل محمدي امسال در سن 11 سالگي موفق به كسب اجازه ورود به دانشگاه State در لوس آنجلس براي اخذ دكترا در سه رشته رياضي ,فيزيك و كيهان شناسي شد.
بنابر گزارشی از ای بی سی سون ،  دانشگاه
State اعلام كرد كه در سال حدود 300 دانشجو مي پذيرد كه شرط ورود به دانشگاه مبني بر معدل و نمره بالاست كه اميد پنجمين نفر واجد شرايط در بين اين 300 نفر بوده است .
او همچنين با استعداد وافر خود به ( مجري فوق العاده ) در رياضي شفاهي نيز لقب داده شده است .
اميد به
Daily News گفته است كه:
برنامه حضور در دانشگاه را در تابستان به تأخير انداخته است چون قصد سفر به ايران را دارد.
او به
Daily News گفت:
وقتي براي اولين بار وارد كلاس شدم 21 جفت چشم با حيرت به خاطر كمي سنم به من زل زده بودند ومن از همانجا براي رسيدن به اهدافم راسخ تر شدم
او گفته بود كه در آمريكا همه چيز در مدارس خيلي خوب هست زمينهاي بزرگ برای بازي و فرصتهاي مختلف براي پيشرفت بسيار است .
او گفت :من گام در راهي سخت گذاشته ام اما فكر مي كنم اين هدف در اينجا شدني است و من مي خواهم دنباله رو
AlbertEinstein و Stephen Hawking باشم.
او گفته بود 4 سال پيش كه من و خانواده ام به آمريكا مهاجرت كرديم در حقيقت من با هدف فرا گيري انگليسي شروع كردم واما الان...

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳۸۳


اندر مضرات کامنتيگ !

1. هر کدام از ما که مطلبی را برای نوشتن در وبلاگ آماده می‌کنیم کم یا زیاد، وقت و انرژی برایش گذاشته‌ایم. دوستانی که مطالب را می‌خوانند معمولا از روی محبت و برای خالی نبودن عریضه و تشویق نویسنده، نظرات خودشان را اعلام می‌کنند و معمولا چون در وقت کم و با یک دور سرسری خواندن مطلب،این نظرات ابراز می‌شود گاهی اوقات نشان دهنده کم توجهی است تا محبت...
2. در طی روز بارها و بارها وسوسه می‌شویم که نظرات بقیه را بخوانیم ولی به خواندن کافی اکتفا نمی‌کنیم. خواندن و جواب دادن کلی وقت می‌برد.
3. گاهی اوقات بعد از پست یک مطلب بهتر است با دید ناظر به نوشته نگاه کنیم ممکن است که متوجه شویم که حتی خود ما هم نظر خاصی نسبت به آن نوشته نداریم و فقط محض اطلاع رسانی یا درددل نوشته شده.
4. از طرف دیگر ممکن است که در نظرخواهی یک نوشته بخواهیم نظر خصوصی و واقعی را بیان کنیم ولی چون می‌دانیم که به غیر از صاحب وبلاگ بقیه هم آن مطلب را می‌خوانند از نوشتن منصرف می‌شویم و به نظری معمولی اکتفا می‌کنیم.
5. یک مطلب را نوشتیم و بعد از مدتی سر می‌زنیم که از نظر بقیه مطلع شویم ولی... هیچ نظری نیست و با دلخوری سعی می‌کنیم که بقیه را از نوشته جدید مطلع کنیم و شاید با نظر دادن الکی در وبلاگ‌ها نظردهنده جذب کنیم. که باز بحث وقت تلف کردن و... پیش می‌آید.
6. اگر هدف ما از نوشتن بحث کردن باشد وجود کامنتینگ ضروری است ولی اگر مطلب( مثل اکثر مطالب) خاطرات روزانه یا خبر جدید باشد چه احتیاج به نظر دادن است؟ آیا هرروز باید منتظر باشیم که درباره‌ی کارهای ما قضاوت کنند؟
7. نظرات دوستان را می‌خوانیم ولذت می‌بریم اما روزی هم هست که دشمن نظر می‌دهد... فشار عصبی ناشی از این‌گونه نظرات را همه تجربه کرده‌ایم و نظرات دوستان هرقدر ارزشمند باشد جبران آن اراجیف را نمی‌کند.
8. خیلی‌ها تعداد کامنت‌ها را معیاری برای بازدید کننده و خواننده‌ی آن وبلاگ می‌دانند، پس با نگاه به وبلاگ‌های غیر ایرانی و ندیدن حتی یک کامنت باید نتیجه بگیریم که هیچ بازدید کننده‌ای ندارند؟
9. نوشته‌ی یک دوست صمیمی را مطالعه کردیم ولی فرصت ابراز نظر نداریم یا حتی نظر خاصی نداریم ولی وظیفه خودمان می‌دانیم که حتما نظر دهیم و آن دوست را خوشحال کنیم در این موارد که معمولا پیش می‌آید وجود نداشتن کامنتینگ نعمت بزرگی محسوب می‌شود.
و...

از وبلاگ : خاکستر گل سرخ

مينا ؛ صاحب وبلاگ خاکسنر گل سرخ از پس از برداشتن کامنتیگ خود ! گفته است : در این چند روز گذشته دفعات سرزدن به وبلاگ و اعتیاد به اینترنتم کاهش یافته و بازیافت! این وقت صرف مطالعه و کارهای شخصی شده... تجربه جالبی بود که باعث شد متوجه شوم به وبلاگ و نظرات بیش از اندازه توجه داشته‌ام . البته وی افزوده است که : برای رسیدن به تعادل برای بعضی از مطالب سیستم نظرخواهی را فعال می‌کنم و برای بقیه نوشته‌ها دوستان را به زحمت نمی‌اندازم  ، اما من معتقدم از آنجايی که هيچ خير مطلقی در عالم خلقت وجود ندارد ! بايد ديد که چه ضرری از اين کار عايد خود و دوستان شده است ؟

نظر شما چيست ؟

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸۳


 

از شهرک بيرون زدم تا بيام سمت آزادی و .. برم سر کارم ..

تو سوز و سرمای صبحگاهی ، با اين که می ديد پيکان نيستم ! دستش رو بلند کرد تا سوارش کنم . ايستادم .. هنوز مسیری رو نرفته بوديم که دست به جيب شد و باکس سيگارش رو درآورد و .. رو به من کرد و گفت : مثبت هستی يا منفی ؟ ..  

راستش اول منظورش را نفهميدم .. اما با يه مکثی کوتاه تشکر کردم و گفتم : نه ؛ من دودی ! نيستم ..

يادم به سالها پيش افتاد .. اون روزی که اولين و آخرين پُک را به يک سيگار زدم !

سال اول دبيرستان بودم . دو تا از هم دبيرستانی هايم ، بچه های شرّی بودند .. اما دست بر قضا هم مسيرم بودند و همسايه ..

تو يه روز زمستانی و پوشيده از برف ، پيشنهاد کردند بريم تو آلاچيق های پارک محله امون و .. سيگاری را که خودشون درست کرده بودند ! ــ عين اين سيگارهای برگ آمريکايی ! ــ روشن کنيم تا روشن بشيم ! .. اونا وقتی ديدند من امتناع می کنم ، ضمن بچه ننه خواندنم  گفتند نترس ! به هيچکی نمی گيم .. و اضافه کردند که از بوی سيگار دهنت هم نترس .. چند مشت برف تو دهنمون می چرخونيم و بيرون می ريزيم و .. قضيه حل می شود !

از شما چه پنهان ! اولين پُک مصادف بود با صرفه های شديد و .. انفجار خنده های دوستان ! .. بعد از چند پُک .. ناگهان ديدم از لای حصار نرده ای پارک و شيارهای آلاچيق يک جفت چشم داره ما را نگاه می کنه .. بـعله ! اين مادرم بود که نمی دونم چی جوری اونجا پيداش شده بود .. اون پس از يه نظر کوتاه راهش رو کشيد و رفت و من آن سيگار ساختگی ! را روی زمين انداختم .. و تند تند گلوله های برف را تو دهنم می چرخاندم ..

اون روز پس از بازگشتنم ، عليرغم انتظارم ، مادرم چيزی به روی خودش نياورد و .. من درسم را گرفتم  .. 

*************************************

       ۱ ) در مورد يادداشت قبلی ام بايد بگم که متاسفم که برخی ! ابزارهای زندگی امون ابتدايی ( بدوی ) اند !  اما هرگز منظورم اين نبوده که ما و نيروهای انسانی امون هم بدوی اند !  اگه چنين توهمی پيش آمده عذرخواهی می کنم .

       ۲ ) جديداً دو تا لينک عالی تو ليست هام آوردم . مباحث علمی و سرگذشت هومن . قول می دم مشتری شين !

       ۳ ) از سومين لينک جديدم خاکستر گل سرخ هم بعـــــــــــــداً می نويسم ..

          ۴ ) برای فيلتر شدن وبلاگ  دختر مشرق  هم متاسفم !

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۸ بهمن ۱۳۸۳


من وبلاگ می نویسم ؛ پس هستم !

B.B.C  در یکی از گزارش های خود آورده بود که در حال حاضر نزدیک به 5 میلیون وبلاگ در سطح جهان وجود دارد که روز به روز به تعداد آنها افزوده می شود .. و وبلاگ های فارسی از نظر شمار در مقام چهارم جهان قرار دارد

و آورده است که سهم خانم ها در اين عرصه قابل توجه تر است !

حتی در جایی تلاش کرده تا به این سئوال پاسخ دهد که : ایرانیان در اینترنت دنبال چه می گردند؟ 

در واقع افراد مختلفي از هر صنف و طبقه اي سعي در نوشتن و ثبت احساسات، خاطره ها، خوشي ها و ناخوشي هاي خود مي كنند. اما براي عده اي نيز به علت نوشتن يادداشت هايي مربوط به شغل خود دردسرهايي تا پاي اخراج از محيط كار و بي كار شدن به وجود آمده است.

در این زمینه چندی پیش یکی از دوستان ندیده آنلاینی ام ! لینکی از یک وبلاگی داد که در آن خبر از زندان انفرادی برخی از وبلاگ نویسان ایرانی داشت ..

اما آیا واقعا ته داستان کجاست ؟ من که تو یادداشت های اخیر حنیف مزروعی جز اعتراض به بازدداشتش و حبس انفرادی اش ( که کسی هم مسئولیت آن را بگردن نگرفته ! ) ضدیتی یا چیزی از این قبیل با نظام را ندیدم ! برعکس خیلی هم ایشان را نرم وهموار دیدم !

در صورت صحت فرض مذکور ! آیا این پدیده ، آفتی است مختص این گوشه از جهان ( ایران ) ! که خلاصی از آن آرزوی هر وبلاگ نویسی است ؟

 در نوامبر سال گذشته يك مهماندار هواپيمايي ايالات متحده به علت نوشتن مطالبي در وب لاگ شخصي اش و اختصاص دادن لقب ملكه آسمان ها به خود از كار بركنار شد.

« کنترل اجتماعی » يکی از ابزارهای قدرت در دست هر نظام سياسی است که تمامی رژيم های سياسی ـ بلااستثناء ـ برای کنترل شهروندان خود از آن بهره می برند .

اصولا ساده لوحانه است که بپنداريم اين امر مختص ايران است . تنها فرقی که هست اين است که ابزارهای « کنترل اجتماعی » در ايران اسلامی ! بدوی است و توسط نيروهای انسانی صورت می گيرد .. و حال آنکه در يک جامعه فوق دموکراتيزه ای مثل سوئد اين امر توسط ماهواره ها و دوربين های ليزری و ... صورت می گيرد .. به گونه که حکومت ها براحتی پی می برند که حتی در اتاق های خواب شهروندان چه می گذرد !

به گفته نيك لوكت ـ وكيل شركت حقوق اينترنتي Dl Legal ـ در سال ۲۰۰۵ كارمندان با محدوديت هاي قانوني تري در مورد وب لاگ هاي شخصي و نوشتن مطالب مربوط به شغل خود مواجه خواهند شد، چرا كه بسياري از كارفرمايان نگران مطالب درج شده در مورد شركت يا كارخانه تحت فرمان آنها و در وب لاگ  كارمندان خود هستند. به گفته لوكت ممكن است وب لاگ ها براي شركت ها و كارفرمايان مفيد هم باشند اما واقعيت اين است كه اگر نتوان در مورد موارد درج شده آنها كنترلي اعمال كرد شايد منجر به خسارت هاي جبران ناپذيري شوند. (همان منافع کلی نظام )

کشور ما هم که ـ ماشاءالله ـ آخر گل و بلبل است . در جایی از سیستم اینترنت پر سرعت وعده می شود

اما برخی دیگه برای محدودیت ارتباطی ان ( انهم از نوع ساده اش !! ) تلاش می کنند ؟

 طرح نمایندگان مجلس برای بستن یاهو مسنجرها و اورکات

 

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ٤ بهمن ۱۳۸۳