هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

 

بارها گفته بودم که ..

« هر باری که اين دل ترک می خوره ، نسبت به سری قبل ديرتر جوش می خوره .. »

اما اين واقعيت عريان هرگز به گوشش نرفت که نرفت ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۳٠ دی ۱۳۸۳


 

بچه که بودیم یاد گرفتیم راست بگیم ..
 
تا لااقل وقتی بزرگ شدیم و دروغ گفتیم پشت سرمون نگن از اول دروغگو بوده!

از وبلاگ : خاکستر گل سرخ

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ٢۸ دی ۱۳۸۳


اصرار يک دختر ايراني متولد آمريکا بر مليت ايراني

راديوفردا در يکی از گزارش های چند روز پيش خود خبری رو آورده بود که فکر کردم شايد برای شما هم جالب باشد :

يک دختر ايراني 20 ساله به نام رويا اسکندري که در دانشگاه کاليفرنياي آمريکا مشغول به تحصيل است براي تعطيلات سال نو و ديدن مادر و پدرش راهي لندن مي شود . رويا از هواپيما که پياده مي‌شود و وارد فرودگاه مي‌شود، در فرم مخصوص مسافرها، مليت خود را ايراني مي‌نويسد که البته اين کلمه با پاسپورت آمريکايي او جور درنمي‌آيد.

او مي‌گويد ، وقتي که وارد فرودگاه شدم و کارت ورود و گذرنامه ام را دادم ، از من پرسيدند : مليت شما چيست ؟ و من گفتم که ايراني هستم . مامور گذرنامه از من پرسيد که اگر ايراني هستي پس پاسپورت ايرانی ات کو ؟ من گفتم : چون در آمريکا متولد شدم و در آن جا زندگي مي‌کنم ، پاسپورت آمريکايي دارم ولي ايراني هستم . چون پدر و مادرم ايراني هستند .

خبرنگار راديو فردا می گويد از رويا پرسيدم : مگر اين قوانين را از قبل نمي‌دانستي؟

او گفت : بله مي‌دانستم . ولي اولين باری بود که آمريکا را ترک مي‌کردم و نمي‌دانستم اين مشکل برايم پيش مي‌آيد.

ـ رويا با اينکه کاملا فارسي را مي فهميد اما چون کلمات فارسي را به سختي ادا مي‌کرد از من خواست تا بقيه حرفهايش را به انگليسي بزند . اينجا بود که از او پرسيدم چه شد که اين قدر سرسختانه به اين نتيجه رسيده که مليت او ايراني است و نه آمريکايی ؟

وی پاسخ داد : ما اخيرا در کلاسي که داشتيم در مورد اين موضوع بحث مي‌کرديم . من آن جا خودم را آمريکايي مي‌دانستم و هيچ وقت فکر نمي‌کردم که ايراني هستم . معلم من به من نشان داد که فارغ از آن که کجا هستم ، فرهنگ من آن چيزي است که هستم . به نوعي من با فرهنگ و روش ايراني بزرگ شده‌ام ، پس ايراني هستم.

ـ رويا بعد در مورد اين که کلاس چه بوده و چه جور بوده صحبت کرد .

در واقع يک کلاس مردم‌شناسي بود. استاد ما با آدم‌هاي جورواجور از تمام دنيا برخورد داشت . آدم خيلي خيلي روشنفکري بود . در واقع داشت با آدم‌هايي از هفت ، هشت کشور مختلف حرف مي‌زد و تمام تلاشش اين بود که به ما نشان بدهد که کيستيم .

ـ من فکر مي‌کنم خيلي از ماها اين حس رويا را تحسين مي‌کنيم که با توجه به اينکه چنين اتفاقي برايش افتاده باز هم در گفت‌وگو به ايراني بودنش افتخار مي کرد. رويا اسکندري دختر 20 ساله ايراني، آمريکايي بعد هم خواست تا سال نوي مسيحي را به همه تبريک بگويد.

سال نو مبارک !

هلوع : بابا ای ول ! بازم به راديو فردای آمريکايی خودمون ! 

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ٢۳ دی ۱۳۸۳


 

ده سال از آن بيستم دی کذايی گذشت ! و من در حيرت آن اتفاق ، هنوز هم که هنوز است هاله و گمگشته ام ! .. .. ای کاش می شد زمان را به عقب باز گردانند و آن تکه را قيچی کرد و بدور انداخت .. يا .. حداقل از وقوع برخی از پديده های آن جلوگيری کرد ! اما .. حيف ! .. و چه آرزوی دست نيافتنی است اين آرزو .. .. .. همچون تَمنّی پير سالخورده ای که با آهی بگويد : يا ليتنی الشباب يُعود ! ..

 ************************************

« زنی ديگر » به تاريخ پيوست .. البته تعجب هم نداره ! زندگی مثل نهری می مونه که از يک سرش قطرات حيات مياد و از سر ديگه اش .. سر ريز می شه ! ..و وبلاگ هم تو عالم نت ، رنگ و بويی از زندگی رو داره برای اهلش ..

در اين يکسال و نيمی که تو پرشين بلاگ هستم شاهد رفتن ( و صد البته آمدن ! ) دهها جوان جويای حيات ( هر چند مجازی ! ) بوده و هستم .. و همواره اميد من اين بوده که اگر هر آمدنی برای ظهوری جديد و .. نشانه ای از رشد بوده .. همه رفتن ها هم نشان از کمال و بلوغ بوده باشد ..

البته ممکنه زنی ديگر دوباره در هيبت زن ديگری پيداش بشه و باز در ميان ماها بياد .. اما نکته اينجاست که ( بقول بابا طاهر ) خوشا آندم که نوبت بر من آيو .. ..

زنی ديگر قطعا « هلوع » را بجا نخواهد آورد ، چون من از اون دسته از خواننده هاش بودم که همواره به ديدن نقاط قابل تامل اجتماعی اش بسنده می کردم و بی گذاشتن جای پايی باز می گشتم ..  با اين حال جا دارد فقدان اين ريز پرداز نکته سنج را به سوگ بنشينيم ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ٢۱ دی ۱۳۸۳


 

در ادامه مطلب قبلی :

.. من هم مثل خیلی ها تا یه مدتی معتقد بودم «  اگه خودم اهل عمل نیستم ، دم از عمل کردن نزنم ! » ..

درسته که فطرت پاک همه ما میل به نیکی ها داره و از زشتی ها گریزانه ..  اما بعضی موقع ها نفس اغواگر به ما حکم می کنه که .. حالا که در حال حاضر در زمره نیکان نیستیم ، پس دم از نیکی زدن مترادف با تزویر و ریاست ! .. و این دور از انسانیت و اخلاق است که به  گرد آن بگردیم !

آی ! آی ! اشتباه نکنید !

من رو متهم به مخالفت با قرآن و مفاهیم دینی نکنید !

بله ! می دونم . فرموده وحی است که :

« چرا چیزی را می گوید که بهش عمل نمی کنید ! این کار - اینکه چیزی را بگویید و به آن عمل نکنید – خدا را به خشم می آورد ! »

اما .. اگر شما هم از اونایی نیستید که نیکی و خوبی ها را تا اونجایی که « فقط » دیگران انجام می دهند دوست دارند ! بدونید که وجود پاک درونی اتون با سفارش دیگران به نیکی ها ، شما را هم ترغیب به انجام نیکی ها می کنه ..

این را من نمی گم !

فرمایش مولا علی (ع ) است .. در نامه 31 نهج البلاغه ، خطاب به فرزندش امام حسن مجتبی (ع ) :

 

وامر بالمعروف تکن اهله ..

 

امر به خوبی ها کن تا خودت هم اهل خوبی شوی ..

 

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱٧ دی ۱۳۸۳


 

اگر به حکم « رطب خورده منع رطب کِی کند ؟ » دست روی دست بگذاريم و به نيکی ها ـ به صرف اينکه خود عامل به آنها نيستم ـ توصيه نکنيم ! و از زشتی ها ـ به صرف اينکه خود بدانها آلوده ايم ـ همديگر را باز نداريم ! پس آيا نبايد منتظر شيوع انواع بيماريها و ويروس ها در ميان خود باشيم ؟! ..

تا به حال امتحان کرده ايد : وقتی عليرغم اينکه خود غيبت می کنيد اما کسی را از غيبت کردن منع می کنيد ، نيرويی در شما قوت می گيرد تا شما را هم از غيبت کردن باز دارد ؟

اين نيرو و قدرت چه توجيهی دارد ؟

 

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ٤ دی ۱۳۸۳