هلوع

اگر لینک بعضی از آدرس ها برایتان باز نشد از کوره در نروید ! و ما را به بی اطلاعی از سیستم فیلترینگ ج.ا.ا متهم نکنید ! .. شاید آن آدرس ها - تعمدا - برای آندسته از دوستانی نهاده شده باشد که اصرار دارند « هلوع » را مستند ببینند

 

پيدام نبود ؟!

آره رفته بودم دنبال خودم .. ..

 هنوز هم دارم مي گردم .

 وقت زيادي ندارم .

چند شب ديگه بيشتر نمونده ..

            بعدش هم , وقتي دوباره درهاي جنهم طبق معمول باز شد ,

                        يا غل ها را از دست و پاي شياطين باز كردند

                                    .. معلوم نيست كه قدرتي پيدا كرده باشم براي مقابله با هوس هاي نفسم ..

چند شبه كشگول كدايي رو برداشتم و دارم دور مي زنم .. ..

امشب هم ,  تو اين آخرين دقايق شب بيست و چهارم .. ..

گفتم بيام تو " پرشين بلاگ " و از شما تمنا كنم ..

            تمناي يك جو توجه

                        يك آن دعا , يك لحظه عنايت ..

آي كسايي كه مي دونيد راه آسمونا كدوم وريه ..

            آي شمايي كه دل براي فهميدن داريد ..

وچشم براي ديدن  .. وگوش براي شنيدن

براي اين غافل هم دعا كنيد

٫  شايد به لطف شما  ,  من هم شميم غفران الهي را دريابم ٫

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ٢٩ آبان ۱۳۸٢


قدر من و « علی »

من هم مثل خيلي از شما سوگوارم . در شبي از شب هاي ماه مبارك كه شب قدرش خوانند و سرنوشت ها رقم مي خورد , نگرانم كه تقديرم چه خواهد بود ؟

مگر شقي باشد آنكه ارزش اين شب ها و روزها را نداند و نبيند .. .. مي بينم كه حتي نابكارترين انسانها هم حرمت اين ماه و ايامش را پاس مي دارند . اونهايي كه براي يك مناسبت شخصي اشون مثل تولد يا تاريخ ازدواج يا سال فارغ التحصيلي .. يا سال خدمت .. يا مثل خيلي از سربازها – ماه و روز شروع خدمت يا پايان آن – قداست خاصي قائلند , مسلماً نمي توانند از كنار وقايعي بگذرند كه هم فرا ملي و هم فرا منطقه اي است و .. ..

شايد شما هم متوجه شده باشيد , حتي دارندگان سايت هاي غيراخلاقي , دامنه فعاليت خود را در اين ماه كم مي كنند .. .. مگر كساني كه قلبشان سنگ شده باشد .. و حتي سخت تر از سنگ .. چرا كه گه گاهي از سنگ جوششي و چشمه اي جاري مي شود ؛ اما از دل اين سخت دلان , قطره اي هم نمي تراود.

امشب , شب شهادت بزرگترين مرد تاريخ است . مردي كه ديگر دنيا بسان او بخود نديد . دوست و دشمن از او به بزرگي ياد مي كنند و همه در آرزوي گام نهادن در جاي پاي اويند . من هم دوست دارم او را در تمامي مسيرهاي تعالي بخشش مشايعت كنم .. شما دعا كنيد كه چنين باشم ..

شهادتش را بر همه پيروانش تسليت مي گويم.

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ٢٥ آبان ۱۳۸٢


 

عيد ولادت < کريم اهل بيت > بر همه شما مبارک .

امام حسن ( ع ) که جونم فداش باشه کريم اهل بيته

کسی از در خونش دست خالی برنگرده ها ..

از من گفتن ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٩ آبان ۱۳۸٢


يه خبر الکترونيکی !!

تو يكي از سايت هاي خبري به خبر زير برخوردم ، گفتم شايد براي شما هم جالب باشه …
***********************************************************

مايكروسافت برنامه جديدي براي پست الكترونيكي عرضه مي كند

تازه ترين نسخه از برنامه محبوب 'آفيس' شركت مايكرسافت، آنطور كه خود اين شركت ادعا مي

كند، به كاربران امكان مي دهد تا نامه هاي الكترونيكي (email) را بفرستند كه خودشان در

زمان تعيين شده 'از بين بروند'.

عرضه اين برنامه به منظور افزايش امنيت نرم افزارهاي مايكروسافت صورت مي گيرد.

مايكروسافت مي گويد كه كاربران با برنامه جديد خواهند توانست تعيين كنند كه چه كساني

امكان خواندن پيام الكترونيكي را داشته باشد و همچنين مي توانند از ارسال مجدد نامه ها به

ديگران (forwarding) يا چاپ آنها جلوگيري كنند.

اين نرم افزار جديد - به نام "مديريت حقوق اطلاعاتي" - مي تواند به طور بالقوه در ادارات دولتي

و شركت هايي كاربرد داشته باشد كه نمي خواهند اطلاعات حساس آنها به بيرون درز كند.

مايكروسافت مي گويد "آفيس 2003" كه روز سه شنبه (21 اكتبر) عرضه مي شود، به كاربران

امكان خواهد داد تا نامه هاي الكترونيكي خود را "زماندار" كنند يعني نامه ها پس از مدت

مشخص شده، خودبخود حذف خواهند شد.

البته سازمان هايي كه بخواهند از اين برنامه استفاده كنند ممكن است با مخالفت قانونگذاران

مواجه شوند.

در آمريكا، از بين بردن نامه هاي الكترونيكي جرم سنگيني است كه اف بي آي به آن رسيدگي

مي كند. سنگيني اين جرم در حد ريز ريز كردن اسناد است.

در سال هاي اخير در آمريكا و بريتانيا، چندين كارشناس و حتي مقام دولتي به دليل ارسال نامه

هاي الكترونيكي غيرمجاز تنبيه يا از كار خود بركنار شده اند.

يكي از تازه ترين موارد استفاده از اين نامه ها به عنوان سند، تحقيق در مورد مرگ ديويد كلي،

مشاور تسليحاتي دولت بريتانياست. در جريان اين تحقيقات پيام هاي الكترونيكي مبادله شده

ميان مقامات دولتي و كاركنان بي بي سي، مورد استناد قرار گرفته است.

آفيس 2003 همچنين شامل برنامه اي براي محافظت از اطلاعات محرمانه است كه در "اكسل"

يا "ورد" نگهداري مي شود

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۸ آبان ۱۳۸٢


چرا گوشات درازه ؟؟


وقتي يه شير با يه قزويني دوست ميشه ….؟

××××××××××××××××××××××
مي گن ….يه روز سلطان جنگل به يه قزويني برمي خوره و ازش خوشش مي ياد و باهاش

دوست مي شه …

يه روز تو عالم رفاقت برميگرده و به قزوينيه مي گه :


از امروز تو جانشين من توي اين جنگلي …

و همه حيوانات جنگل رو جمع مي كنه و به اونا مي گه : اين آدم از امروز جانشين من توي اين

جنگله .. .. حكمش حكم منه .. .. هر چه اون خواست بايد اجرا بشه .. .. در غير اينصورت ، با

من طرفيد .. ..

آقا ، داستان حكمراني قزوينيه از اينجا شروع شد .. .. ..

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

از بين حيوناي جنگل ، قزوينيه ، علاقه خاصي ! به روباهه پيدا كرد .

چپ مي رفت ، راست مي رفت ، به روباهه گير مي داد .. .. كه چي .. ..

“ چرا گوشات درازه ” ؟؟ .. .. و ميگفت حالا كه گوشات درازه پس ( .. .. .. )!!

روباه پس از مدتي از دست اين آدمه به تنگ اومده بود . از طرفي خودش را باهوش ترين و زيرك

ترين حيوون جنگل مي دونست و از طرفي نمي تونست بپذيره كه يكي بياد و مخ شير رو زمين

بزنه و تو دلش جا واكنه

و از همه اينا بدتر .. .. چپ و راست به بهانه اينكه « گوشاش درازه »

بهش گير بده و .. .. بعله .. ..

چاره كار رو در اين ديد كه بياد پيش شيره و شكايت قزوينيه رو

پيش شيره بكنه .. .. به شير گفت :

قربانتان گردم ! امر شما مطاع است ، ولي نمي دانم چه گناهي كرده ام كه اين بابا هي به من

گير ميده و همش هم مي گه : چرا گوشات درازه .. .. و بعد هم .. .. !! خوب ديگه .. ..

شير قزوينيه را صدا كرد و بهش گفت : اين روباه بيچاره چه گناهي كرده كه اينقدر بهش گير مي

دي ؟ .. .. اقلاً اينقدر به گوشاي درازش پيله نكن ! .. .. بابا بهانه ديگه اي .. .. چيز جديدي .. ..

بالاخره نذار كه اين روباهه دوباره بياد پيش من .. .. !!!

قزوينيه گفت : پدري از اين روباهه در بيارم كه اون سرش ناپيدا باشه .. .. روباه رو صدا كرد و

بهش يه هزار تومني داد و گفت : برو و براي من يه بسته سيگار كنت بخر .. .. !

روباهه با خودش گفت : اوخ جون راحت شدم .. .. از بس كه اين آدمه به گوشاي درازم گير مي

داد و ( .. .. ) پريد و رفت با يه بسته سيگار كنتي كه تو دستش بود برگشت و با خودش مي

گفت : ديگه اين بابا رو خلع سلاح كردم .. و ديگه نمي تونه از من آتو بگيره .. وقتي برگشت

، سيگار رو داد و گفت : بفرمائيد قربان .. ..

قزوينيه كه دنبال دليل ديگه اي براي خودش( .. .. ) مي گشت ، گفت :

چرا اين سيگار پايه كوتاهه ؟؟ .. .. يعني .. ..

كه يهو روباهه دستش كرد تو جيبش و گفت : بفرمائيد .. .. اين هم پايه بلند .. .. !!

قزوينيه كه فكرش رو هم نمي كرد ، ديد خلع سلاح شده .. .. فلذا براي اينكه هم ضايع نشده

باشه و هم بهانه اش برقرار باشه ! ، برگشت و گفت :

چرا گوشـــات درازه .. .. ؟؟ .. !!

و به اين ترتيب روز از نو و روزي از نو .. ..

××××××××××××××××××××××××××××××××××

حالا چرا من اين داستان رو با وجود بار غيراخلاقي اش تعريف كردم ؟

برمي گرده به واقعه اي كه دو روز پيش ـ 13 آبان ـ سالگرد اون بود .

دوست دارم استنباط خودتون را از اين داستان با توجه به واقعه 13 آبان

برام بگيد .. .. من هم سعي مي كنم در يادداشت بعديم ، هدفم را از پيوند اين داستان با

واقعه اشغال سفارتخانه آمريكا در 13 آبان 58 براتون بنويسم.

پس تا اون وقت .. ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳۸٢


دلتنگی

در اين ماهي كه به دست و پاي شياطين غل زده اند و درهاي جهنم را بسته اند و در عوض

درهاي بهشت را گشوده اند ، ...بياييد چون غافلاني نباشيم كه خداوند در كتاب خود فرمود :

دوزخ را انباشته از آناني خواهم كرد كه ...لهم قلوب لايفقهون بها و لهم اعيون

لايبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها . اولئك كالانعام بل هم اضل . اولئك

هم الغافلون...


الهي ؛ چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است ؛ و چگونه سخن گويم

كه خرد مدهوش است .

الهي ؛ بسيار گساني دعوي بندگي كرده اند و دم از ترك دنيا زده اند ، تا دنيا

بديشان روي آورد ، جز وي همه را پشت پا زده اند . اين بنده در معرض امتحان درنيامده

شرمسار است . به حق خودت « ثبت قلبي علي دينك » .

الهي ؛ از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام . حتي از روي شيطان شرمنده ام ،

كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ، ناپايدار .

الهي ؛ دني تر از دنيا نديدم كه همواره همنشين دونان است .

الهي ؛ آن خواهم كه هيچ نخواهم .

الهي ؛ پيشاني بر خاك نهادن آسان است ، دل از خاك برداشتن دشوار


  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱٠ آبان ۱۳۸٢


الهی

خداجويان ، ماه مغفرت آمده …بشتابيم…

الهي
؛ اثر و صنع توام ؛ چگونه به خود نبالم ؟
الهي ؛ در ذات خود متحيرم ، تا چه رسد به ذات تو .
الهي ؛ چون است كه چشيده ها خاموشند و نچشيده ها در خروش .
الهي ؛ كي شريك دارد تا تو را شريك باشد .
الهي ؛ من واحد بي شريكم ؛ چگونه تو را شريك باشد ؟
الهي ؛ راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.
الهي ؛ پيشاني بر خاك نهادن آسان است ؛ دل از خاك برداشتن دشوار .
الهي ؛ به سوي تو آمدم ؛ به حق خودت مرا به من برمگردان .
الهي ؛ آزمودم تا شكم داير است ، دل باير است . " يامن يحيي الارض بعدالميته " دل دايرم ده .
الهي ؛ اگر چه درويشم ، ولي داراتر از من كيست كه تو دارايي مني .
الهي ؛ دندان دادي ، نان دادي . جان دادي ، جانان بده .
الهي ؛ تو خود گواهي كه اين سخنان از بي تابي است ؛ بر ما متاب .
الهي ؛ اين بنده ات را از نيت گناه حفظ كن !

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ٦ آبان ۱۳۸٢


كي دلش زنگار داره ؟

مي خواستم بپرسم :‌
چند وقته كه گذرتون به بهشت زهرا يا قبرستان محلتون نيافتاده ؟
تعجب نكنيد ..
انشاءالله هميشه همه عزيزانتون در كنارتون با شادي و خوشي زندگي كنند ..ولي مگه هميشه آدم براي ختم و مراسم تدفين به بهشت زهرا ميره ؟‌؟! خوب راستش را بخواهيد ، كمي بله !!
اكثر ما آدما ، خصوصاُ اونهايي از ما كه بيش از اندازه به دنيا و مافيها پرداخته اند و« راضي به زندگاني دنيا شده اند » و به تعبيري « زمين گير شده اند » ، نه تنها سال به ماه يادي از گذشتگان نمي كنند ، بلكه از رويكرد به اين دسته از خاطره هاي ‹ واقعي زندگي › كراهت دارند .
تا آينده نه چندان دوري كه در انتظار تك تك ماست را به يادشان مي آوريد ، مي ترسند و سريع حرف عوض مي كنند . مي گن اي بابا دو روز دنيا ارزشش را نداره كه همش غمگين و ناراحت باشي .!! يعني بياد آوردن عاقبت را مترادف با ناراحتي و غم مي دونند !!؟
ولي من مي تونم يه جوري اين ‹ واقعيت بزرگ › را به رخشون بكشم ! البته مي دونيد كه واقعيت ها از بديهيات زندگي اند و خطاست كه آدم براي بديهيات اقامه دليل كنه . مثل روشنايي روز . آيا لازم است كه در زوال ظهر ، روشنايي روز را براي هر بيننده اي ثابت كنيم ؟
و اون با اين سئوال است كه :
 چرا هر وقت گذرمون به سراي آخرت و قبرستان مي افته ، براي چند مدت ـ البته بستگي به سنگيني دلمون داره ـ به فكر زنگارهاي دلمون مي افتيم و پي به وجود غبار دلمون مي بريم ؟ در حالي كه تا به حال آن را حس نمي كرديم و از آن غافل بوديم ؟
روزي اولين شخص عالم خلقت در ميان اصحاب خود برخاستند و فرمودند :

تصدءالقلوب ، كما يصدءالحديد


قلب هاي شما زنگ مي زند ، همانگونه كه آهن زنگ مي زند ….. .. ..
پرسيدند :

يا رسول الله ، وما جلاها؟


اگر آهن زنگ مي زند و جلاي آن ، سمباده است ، پس اي رسول خدا جلاي قلب هاي ما چيست ؟
ايشان فرمودند :

تلاوت القران و ذكرالموت .. ..


خواندن قران و ياد مرگ را كردن.. .. .. .. ..
+++++++++++++++++++
چند روز ديگه ماه رمضون مي ياد . ياران دوستان را از ياد نبريد.. .. ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۳ آبان ۱۳۸٢


اثبات شايستگي

… آفتاب هنوز غروب نكرده و تا اذان مغرب دقايقي باقي است …
… صداي تق تق كليدهاي كيبورد اتاقم هنوز پابرجاست و من مشغول كارم .كار تايپ اداري …
ناگاه درب اتاق مديريت باز شد و آن آقايي كه ظهر امروز وارد شده بود و دستورات رئيس اداره را به مديرمان ابلاغ كرده بود ، دوباره پيدايش شد و سراغ مديرمان را گرفت . وقتي به او گفتم كه آقاي حرفت منش رفته اند و ممكن است دوباره بازگردند ، پيغام رئيس اداره را داد و خارج شد ….. با خود گفتم اين جوان هم لابد مثل خيلي از كارمندان ديگر اداره مي انديشد كه مديريت ما چه كارمند خوبي دارد .كارمندي كه بعد از چند سال خدمت كردن ، با داشتن مدركي و تجربه هايي و… دست به تايپ خوبي هم دارد …خوب اين هم هنري است كه لابد فقط وهابي اين را مي داند !… يا اين كه وهابي فقط اين را مي داند ! … شايد اراده بر اين تعلق گرفته تا وهابي بعد از چند سال خدمت كردن اين واقعيات را درك كند ! بايد بداند كه حالا حالاها بايد جان بكند تا شايستگي هايش را به اثبات برساند ! هنوز بايد به خيلي از همطرازان خود كه بعضاً هيچ مزيتي نسبت به او ندارند ، بفهماند كه مستحق ! است .. هنوز بايد حقش را تكدي كند .. و لابد تا دست از همه چيزش نشويد ، لايق همه چيز ، حتي … نخواهد بود ..

  
نویسنده : یوسف ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱ آبان ۱۳۸٢